
- غزليات امانيه حيران: استاد احمد شاه سليمي :
قاضي ميرسيد شمس الدين حيران در دوره امير حبيب الله خان ، امير امان الله خان ومحمد نادر خان امرار زندگي داشته از مطالعه رسايل حبيبه وامانيه چنين استنباط ميشود كه حيران از واقعيت هاي تاريخي و رويدادهاي سياسي معلومات وسيع داشته طور خلاصه نشان ميدهد كه افغانها بدوره حبيب الله خان دارايي استقلال نبوده تسلط بيگانه همه افغانها را در خفقان نگه ميداشته حيران بآن دوره بمثابه يك دوره تاريك اشاره نموده و مرور مختصر را كافي شمرده است .
حيران پس از جلوس شاه غازي به تخت شاهي وخاصتاً بعد از آزادي كشور از يوغ استعمار برتانيه كبير خود را نهايت سربلند وحتي خداي ميدان مي بيند لذا با غرور وشهامت افغاني ، روحيه ضد بيگانه پسندي واستعماري اش را در غزليات رساله امانيه خويش انعكاس ميدهد وبعضي از كشور ها را بد بين وطن واستقلال كشور خود پنداشته وبه تكرار نام آنها را درغزليات شيوا بيانش جاي داده است مثلاً :
دولت رومــي وچـــيني وفـــرنگ باروس خـــائف از فوج جهان گير امان الله است
حيران درغزليات امانيه اش بگونه مثال برخي از وظايف وتاكيدات را بشاه خطاب مي كند ذيلاً خلاصه ميكنيم:
توجه وخدمت بدين اسلام ، تنظيم نمودن سپاه ولشكر، توجه به امور اقتصادي ، تكيه زدن به علم وفن ، تماس باهل علم ودانش ، توجه به عدالت وباخبري از رعيا ، حيران با دقت پيش بين آينده است شاه را از هرگونه تغافل برحذر مي دارد واو را به پشتي باني از نهاد هاي عقيدوي وعنعنوي اجتماعي اش دعوت ميكند واو را اندرز ميدهد دريكي از غزلهاي او ديده ميشود كه با چه اسلوب غرور آميز وافتخار آفرين درقالب وزن وقافيه شعري شاه غازي را متوجه عرصه هاي مختلف دولت داري نموده او را هوشيار باش ميدهد وسمت هاي اساسي كار ووظايف را برايش به عنوان اساس وتهپايه مقاوم وپخته برنامه هاي اصلاحاتي آن پيشكش مي نمايد بگونه مثال يكي از غزلهاي شانرا به بيان مي گريم:
اي امـــارت شد بكامت شاه خـــود مخـتار باش همــچوبخت خـود بـكار مملكت بيدار باش
بخت ودولت شد غلامت ملك وحشمت شد بكام هرچه خواهي ميكني بر امر دين هوشيار باش
سـاعتي در احترام اهل عــــلم و فــــيض كوش لحظه ئـي همراه فـوج و يار منـصبدار باش
يكدم از حال فقير و بيكس و مـــحتاج پــــرس يك نفس هـم راحت دل خستگان زار باش
برخي خود را حالي از اموال بــــيت المالــكــن ذره ئي بــــر جستجوي درهم و دينار باش
گاه گاهي روي كــن بـــــــرتاجـــران مملكت يكــــزمان هم هم زبان مردم دين دار باش
هر يكي زين گفته ها مستوجب عـــدلست و داد بـعد از ايــن از نعمت دارين بر خوردار باش
شــاه را بــــر آفـــتاب مـــعـدلت نسبت كنند يعني يكسان بـر سر ابرار و بـــر اشرار باش
چونكه حيران ســــالها حمد و ثـــنايت مي كند
باخـــبر از حـــال ايــــن بيچاره افـــگار بــاش
غزل فوق نشان ميدهد كه حيران اطلاعات دقيق ومعين در امورات سياست زمان ، تاريخ ، فرهنگ واسلام داشته ، آنكه خود مختاري را بشاه تاكيد مي كند مسلماً از اسارت رنج برده واينكه عدالت را از وي تقاضا ميدارد خود شان با مردم ومحيط ماحوش وتمام اجتماع خيانت را نمي پذيرد درمطلع غزليات حيران هميشه اندرز بانوع استدعاي حسن طلب به لسان نرم وملايم كه بيشتر رنگ صوفيانه وعارفانه دارد بنظر ميخورد شاعر فقط افغانستان وطن خود را در پرتو آزادي نگين ربع مسكون وبه عباره ديگر والاترين مكان در روي زمين وشاه را صاحب اين نگين والا و مقدس ميداند. حيران حصول استقلال كشور را نتيجه رهبري ، كار ومبارزه شاه غازي ودرس ملت غيور افغانستان پنداشته است وبرخي از شاهان شهر تاريخي وافسانوي را با برخ از قهرمانان تاريخ در برابر امير امان الله غازي به مقايسه ميگيرد ، سكندر ، سليمان ، جمشيد ، فريدون ، دارا ، كيكاوس، كيخسرو ، نوشيروان ، رستم ، وافراسياب را در قالب يكي از غزلهايش بزبان شيرين شاعرانه معرفي وشاه غازي را نسبت بهمه آنها پديده والاتر مينگارد طوريكه مي گويد:
اي شهـنشاه هـمايــــون جــــاه و والا احـترام اي سكندر طالع و شـاه سلـــيمان احتشام
گر سكــنـدر را خـداونـد جـــــهان آيــنه داد بر سليمان همنگين بخشيد برجمشيد جام
بر تو صـد آينه و صد جام داد و صـــد نـگــين ورنه كار ملك و دولت را توكي دادي نظام
صد فـــريدون دون نمايد بــــر عــلوي همتت صـد چـــو دارا بـــر سردار تو ميدارد مقام
صد چو رستم شــكر ميگويد كه من رستم زبند يكـــــهزار افـراسياب آمد بدرگاهت غلام
همچو كيخسرو و هـــزاران منصب و جا از تو يافت همچو كيكاوس صد ها از مصافت مسـتهام
گر بديدي عـــدل ودادت را دوصــد نوشـيروان جـمله تـقليد تو ميكردند چو موتم بـر امام
اي مـــدار جمله شـاهان وســلاطين جـــهان اي مـلاذ خلق وپــشتي وان افــــراد انـام
كار صدها همچومن هم مــيرسد برپختگي
يكـــنـظرگر افكني بــرجانب حيران خام
حيران مطالعه وسيع در مورد تاريخ مخصوصاً شهنامه فردوسي داشته است او درغزليات امانيه دست كم نسبت بيست وشش لقب برجسته را به امان الله روا پنداشته والقاب آتي را سزاوار ولايق مقام شاه افغان دانسته است مانند: سايه خدا ، مالك الرقاب ، سپه سالار ، باب رحمت ، طبيب ، جهانگير، عدل گستر ، والامكان ، بلند اختر ، خود مختار ، شهنشاه ، آفتاب معدلت ، خسروخاور، حامي دين ، كان كمال ، درياي جلال ، دين پناه والاگهر، جهاندار ، همايون ، گردون آشيان ، وارث ملك جم ، پاك جو ، خاتم ، پاك دين ، شهريار ، مامن خلايق.
ازتمام القاب كه حيران در غزليات امانيه خويش به امير غازي نسبت ميدهد كدام هدف جهت حصول مقام وموقف ندارد بلكه صميميت ، صداقت وعشق سرشار او نسبت بشاه فاتح در برابر استعمار اجنبي با همان احساس پرمايه وپاك وطن پرستي وآزادي خواهي كه دارد شاه را عالي ترين القاب ميدهد واورا بمثابه موجود والا دانسته در تمام مسايل كمكش ميكند اندرز هاي آن براساس آرزو هاي مردم استوار بوده از اعماق اجتماعش سرچشمه مي گرفته . در محيط كه حيران زندگي ميكرده (ولايت غور) بمسافه دور ازپاي تخت كشور (كابل) موقعيت داشته جريده ، اخبار ، مجله ، روزنامه وراديو رشد نكرده بود تا ارتباطات شانرا مستقيماً با سياست ودولت تامين مي نمود فقط فرهنگ پرغنائي زادگاهش (غور) قضاوت سالم وكشش پاك مردمش در راه وطن پرستي ،عدالت خواهي وآزادي برايش چنان درس داده بود كه اگر به شاه نزديك است يا دور عقيده وبرداشت ها ، طرز انديشه وتفكر خود را بنويسد پيشنهادات ، مطالبات خود را كه در نظرش بروندكار وعمل شاه مثبت مي انديشد برايش صريحاً پيشكش نمايد.

.png)