top of page

چشم مهتاب گریست از غم تنهایی من
رنگ پاییز تو افتاد به زیبایی من

گل رخسار من و زمزمه باد خزان
می‌برد تا به کجا قصه‌ی رسوایی من

باغبان تا که بکارد گل افسون تو را
پیله‌ی عشق تو ابریشم رویایی من

آتش عشق تو لبریز کند جام وجود
بوی خاکستری از، کاکل خرمایی من

عاقبت ترک کند این نفس خسته مرا
برود از تپش سینه، شکیبایی من

شعر و تصوير از بانو:
☆|صفیه میلاد|☆

bottom of page