top of page

آرزو دارم که شعرم شعله‌ی سوزان شود
سایه گردد از قفای کینه پردازان شود

شعر من شمشیر گردد از نیام آید برون
زخم کاری بر خَمِ ابروی نامردان شود

پرده بردارد ز روی هرزگی‌های بشر
جامه گردد بر تن هر کودک عریان شود

خامه‌ام خنجر شود برچشم تنگ روزگار
انتهای ظلمت شبهای بی‌پایان شود

درد من دارو شود بر زخم ناسور زمان
دیده‌ام دریا شود، طغیان کند، توفان شود

سینه‌ام غم‌خانه‌ی این توده‌ی حیران شود
شانه‌هایم تکیه‌گاه مادر گریان شود

قیمت لبخند آدم دم به دم بالا رود
در دکان درد مردم خون دل ارزان شود

کاسه‌ی صبر زمان از خون ما لبریز گشت
از سکون ما ستون آسمان لرزان شود

شاخه‌های کبر آدم تا ثریا سر کشید!
مورچه بر کیهان شود تا آدمی انسان شود

آدمی لطفی نماید گر دَمی انسان شود
این خراسانی چرا وان دیگری افغان شود؟


شعر و نگاره از بانو: ایما نیایش

bottom of page