top of page

جمعه گل نیک نظر
محترم ملاجمعه گل متخلص به نیک نظر فرزند محمد ولدیت عبدالرحیم متولد سال ۱۳۴۱ قریه چهارخانه ولسوالی تولک ولایت غور فعلا مقیم قریه خواجه سیمن ولسوالی تولک از قوم گذرا اشعار دلپزیر میسرایند و یک دفترچه شعری از ایشان تهیه شده که میخواهند به فرصت مناسب آن را به چاپ برسانند اینک نمونه شعر شان.

یکی بیدل یکی با دل خدایا
یکی دوچار صد مشکل خدایا
یکی را مال نعمت باشد افزون
یکی در هر کجا سائل خدایا
یکی را تخت سلطانی رسیده
یکی مظلوم و پا در گل خدایا
یکی را علم و دانش داده تو
یکی ناخوانده و جاهل خدایا
یکی شب تا سحر دارد عبادت
یکی اندر رهی باطل خدایا
یکی را صبر و حلم و خلق نیکو
یکی تلخ است چون فلفل خدایا
یکی در عیش و عشرت میگذراند
یکی صد داغ اندر دل خدایا
یکی از بهر حب نفس دنیا
یکی با دیگران قاتل خدایا
یکی را باشد صدها آرزوها
یکی عمرش نشد حاصل خدایا
یکی را فهم و هوش و هم خرد نیست
یکی از جملگی کامل خدایا
یکی کور و یکی لنگ و یکی شل
یکی جسمش بود خوشکل خدایا
یکی با دوستان و ارجمندان
یکی دور است از منزل خدایا
تو دانا و توانا و قدیری
بود نام تو هم عادل خدایا
رسیده نیک نظر را عمر آخر
رسد گرگ اجل غافل خدایا

ای سید شمس و قمر جانم بقربانت شود
سویم نما تو یک نظر جانم بقربانت شود
صدیق یار غار تو هم مونس و دلدار تو
همراه ترا اندر سفر جانم بقربانت شود
آن عادل خوشخوی تو با قوت و بازوی تو
باشد مرا مقصد عمر جانم بقربانت شود
عثمان بود کان حیا جامع به قرآن شما
حیدر بود در گهر جانم بقربانت شود
باشد حسین و حسن از بهر دین دوخت کفن
با خون خود گردیده تر جانم بقربانت شود
بگذشت عمرم با گناه گشته سفید موی سیاه
آمد مرا وقت سفر جانم بقربانت شود
فردا شود قاضی خدا شافع تویی در عاصیا
کن رحم در این نیک نظر جانم بقربانت شود

کشم تا کی غم هجرانت ای دوست
مرا با دل بود ارمانت ای دوست
تکلم کن تبسم کن بریزد
گهر از آن لب خندانت ای دوست
به سوی من نظر کن از ترحم
ببین مجنون و سرگردان ای دوست
زدی تیری به جانم ای گل اندام
تنم افتاده در میدانت ای دوست
دو دست و پای من زنجیر کردی
شدم محبوس در زندانت ای دوست
ندارم چاره بگریزم از این غم
بیا زولانه شد زلفانت ای دوست
بیا که نیک نظر جان را به حق داد
سرش بر گیر بر دامانت ای دوست

bottom of page