top of page

سر زمینی غصه را نابود و ویران می‌کنم
بعد ازین دنیای غم را نا‌بسامان می کنم

چهرهٔ افسرده گی را خط بطلان می‌کشم
جادهٔ تاریک قلبم را چراغان می‌کنم

با تبسم سمت من گر یار بر دارد قدم
روی لب از شوق صد‌ها غنچه خندان می کنم

بهر پیداکردنش گامی فراتر می‌نهم
شکوه ها در محضرش از درد هجران می‌کنم

آنچه سر پیچی نمودم از خط فرمان او
فرصتی گر یافتم زین بعد جبران می‌کنم

آن جناب دوست را من نیمه شب‌ها بعد ازاین
با شراب ذکر و نان حمد مهمان می‌کنم

جهان افروز «افروز»

bottom of page