
حاجی اسماعیل سیاه:
« بسیاریها او را مسبب تحولی شگرف در ادبیات سفت و سخت سنتی و کلاسیک قدیم میدانستند و وجودش را مایهی مباهات در طنز کشورهای فارسیزبان عنوان کردهاند.
مردی شوخطبع که سالها پس از مرگش تا هنوز نامش سر زبانها است و بازگو کردن شوخیهایش گل خنده را بر لبها مینشاند. حاجی اسماعیل سیاه، مشهور به حاجی اسماعیل «گوزُک» شاعر، طنزنویس و سیاستمدار هراتی بود که در سال ۱۲۳۶ تولد و سال ۱۳۲۴ خورشیدی وفات کرد.
اولین اثر این شاعر هراتی سال ۱۳۰۹ خورشیدی در مطبعهی دولتی هرات چاپ شد، ولی به خاطر برخی اشعار انتقادی از دولت، خیلی زود جمعآوری شد. سال ۱۳۵۴ خورشیدی محمداعلم غواص، کتابی را با نام «مطایبات» به گونه دستنویس برخی شوخیها، اشعار و سرگذشتهای طنزآمیز حاجی اسماعیل را در آن گردآوری و نشر کرد.
از حاجی اسماعیل سیاه چندین اثر باقی مانده که برخی از آنها طی سالیان اخیر چاپ شده است. شاید مشهورترین اثر او را بتوان «مثنوی سگ و شغال» دانست که افزون بر افغانستان در تاجیکستان نیز چاپ شده است.
دیدگاه مردم و پژوهشگران در مورد حاجی اسماعیل دوپهلو است. برخیها او را شاعری آزادمنش و منتقد دولت و زمامداران وقت میدانند، عدهای دیگر اما از او به عنوان شاعری درباری و آمیخته با دستگاه قدرت و زمامداران ظالم وقت نام میبرَند.
با همهی اینها، آوازهی حاجی اسماعیل سیاه، چه در زمان زندهگی و چه حالا که سالها از فوتش میگذرد، از هرات فراتر رفته و بسیاریها در دیگر ولایتهای کشور و همچنان کشورهای تاجیکستان و ایران نام این مرد به گوششان خورده است.
بداههگو و شوخطبع
در هرات شاید کمتر کسی پیدا شود که نام حاجی اسماعیل سیاه، را نشنیده باشد. او شاعر، طنزنویس و سیاستدار بود، اما بیشتر به خاطر روایتهای طنزگونهاش شهرت دارد.
قصه و روایتهای زیادی از حاجی اسماعیل به شکل مکتوب و شفاهی وجود دارد که مردم با شنیدن آنها شاد میشوند. افزون بر این، او زبان منتقد داشت و نابسامانیهای موجود و ضعف مقامهای حکومتی را آشکارا با زبان طنز به باد انتقاد میگرفت، مانند این شعر که از وضعیت بد امنیتی انتقاد کرده است.
هر جای هر که را که ببینی ز ضرب دزد
از پای لنگ باشد و از دست خود چلاق
فریاد ما به سمع وزارت نمیرسد
داریم همچو طفل به حلقوم خود خناق
یکی از بارزترین خصوصیتهای حاجی اسماعیل بداههگویی و حاضر جوابی او بود. حتا در مقابل مقامهای بلندرتبهی حکومت مانند صدراعظم سردار هاشم خان، سخنانی کنایهآمیز و نیشدار به زبان میآورد.
همین حاضرجوابی و بداههگویی این مرد سبب شهرت و محبوبیت او میان مردم و مقامهای حکومتی شده بود و حاجی اسماعیل با درباریان و زمامداران بلندرتبهی حکومتی نشست و برخاست داشت.
یکی از مشهورترین روایتها از بداههگویی حاجی اسماعیل دیدارش با صدراعظم محمدهاشم خان است. وقتی هاشم خان سوال میکند: «چه برایم سوغات آوردهای؟» حاجی در جواب میگوید: «دوستان به دوستان گرانبهاترین و کمیابترین اشیا را سوغات میآورند، و فعلاً از ین دو چیز (نان و گوگرد) گرانبهاتر در هرات نیافتم که به حضور تقدیم کنم.» داستانی که روایتگر گرانی نان و گوگرد در هرات است و حاجی آن را به صدراعظم بیان کرده است.
در روایتی دیگر، «نایبسالار به حاجی گفت: چای شیرین کمتر بخورید که در بول شما شکر پیدا میشود. حاجی گفت: چه بهتر آن گاه بول خود را خواهم خورد نه چای شما را.»
مانند این دهها روایت طنزی دیگر از حاجی اسماعیل به گونهی مکتوب وجود دارد و این قصهها میان مردم هرات به گونه شفاهی بازگو میشود.
به باور بسیاریها، شخصیت شوخ و بذلهگویی مانند اسماعیل سیاه در دوران معاصر در افغانستان نظیر ندارد، بذلهگوییها، شوخیها و مزاحهای او بیشباهت به شخصیتهای افسانهای مانند ملا نصرالدین نیست. بعد از جوانی، اسماعیل سیاه به یک شخصیت محبوب بذلهگو در میان حاکمان دولتی و مردم بدل شد. از عمدهترین شاخصههای دیگر حاجی حاضرجوابی او در شوخیها و مزاحها بود. تا آنجایی که حاکمان و والیان، او همواره را به دربار فرا میخواندند، با او شوخی میکردند، تلاش میکردند او را شکست دهند، اما حاجی شخصی نبود که به راحتی در بذلهگویی شکست بخورد، هر چند در مواردی حاجی حتا از یک کودک نیز شکست خورده است؛ که دو نمونه پیروزی و شکست او در کتاب سیاه «سپید اندورن» نوشته عبدالغفور آرزو چنین آمده است.
یکی از روایتهای شکستناپذیری اسماعیل سیاه که در کتاب سیاه سپیداندرون به چاپ رسیده اینگونه است: «پکوره یک غذای معروف هراتی است، روزی حاکم شهر کابل به هرات میآید و همراه با اسماعیل سیاه برای خوردن پکوره به بازار میرود. والی در حال خوردن پکوره است و اسماعیل سیاه در حال خوردن شوربا و چوریدن استخوان، والی که در حال پکوره خوردن است با استفاده از فرصت خطاب به اسماعیل سیاه میگوید: شما هراتیها که این همه استخوان میخورید پس سگهای شما چی میخورند؟ حاجی بلافاصله جواب میدهد: «پکوره.»
روایتهای دوپهلو
در مورد شخصیت حاجی اسماعیل سیاه، روایتهای گوناگون وجود دارد. برخیها از وی همچون شاعری شجاع، آزاده و صدای مردم مظلوم و محروم در دربار حکومت یاد میکنند.
عدهای دیگر اما او را فردی درباری میدانند که به خاطر دوستی و همنشینی با زمامدار ظالم زمان، مدح و توصیف آنان را میکرد.
استاد عبدالغنی نیکسیر، نویسنده و پژوهشگر هراتی در این مورد نگاشته است: «حاجی اسماعیل سیاه» تحجّرش را به نمایش میگذارد و در عین حال ضدیتاش را با هرگونه اندیشهی نو و مدرسهافزایی آشکار مینماید.»
با این وجود برخیها باور دارند که حاجی اسماعیل برای بیان مشکلات مردم و قشر محروم و مظلوم و پیدا کردن راهحلی برای مشکلات موجود به دربار رفته، اما او شخصی درباری نبوده و با اشعارش از کارکرد درباریان انتقاد کرده است.
آثار چاپ شده
از حاجی اسماعیل، آثار گوناگون به جای مانده که طی سالهای اخیر برخی نویسندهگان در افغانستان و تاجیکستان کتابهای او را گردآوری و باز نشر کردهاند.
داکتر خلیلالله افضلی، نویسنده و پژوهشگر هراتی به روزنامهی ۸صبح میگوید نخستین اثر حاجی اسماعیل سال ۱۳۰۹ خورشیدی در «مطبعهی دولتی دانش» چاپ شد. از آنجایی که در این اثر برخی اشعار انتقادی ضد حکومتی وجود داشت، خیلی زود از بازار گردآوری و نایاب شد.
سال ۱۳۵۴ خورشیدی محمدعلَم غواص، «مطایبات» حاجی را گردآوری و به گونه دستنویس نشر کرد. طی سالیان اخیر هم برخی نویسندهگان با پژوهش در مورد زندهگی و آثار حاجی اسماعیل سیاه، کتابهایی را چاپ کردهاند.
«سیاه سپید اندرون» اثر داکتر عبدالغفور آرزو و «بزم نشاط» اثر غلامحیدر کبیری، شامل کلیات حاجی اسماعیل طی سالهای اخیر چاپ شده است.
افزون بر این، داکتر حکیم قرباناوف باختری، نویسندهی تاجیکستانی نیز در مورد حاجی اسماعیل سیاه، پژوهش کرده و رسالهی دکترایش را در این زمینه نوشته است. او در کتاب «آزادهی هروی» مطالبش را جای داده که از دید داکتر افضلی «آزادهی هروی» علمیترین کتاب در مورد حاجی اسماعیل است.
مثنوی «سگ و شغال» اثر حاجی اسماعیل در تاجیکستان چاپ شده و ساکنان این کشور علاقهی زیادی به این شاعر هراتی دارند.
خانواده
برخی از اعضای خانوادهی حاجی اسماعیل سیاه در هرات زندهگی میکنند. حاجی اسماعیل سال ۱۲۳۶ خورشیدی در روستای «توتک علیا» در ولسوالی «کرخ» هرات زاده و در جوار مرقد شیخالسلام کرخی به خاک سپرده شد. او سه پسر به نامهای عبدالباقی، عبدالله و حبیبالله داشت.
محمدناصر اسودی، نواسهی حاجی اسماعیل سیاه، در گفتوگو با روزنامهی ۸صبح میگوید عبدالله، پسر حاجی هنگامی که خودش زنده بود از دنیا رفت و عبدالباقی پس از فوت پدر وفات کرد.
حبیبالله، پسر کوچک حاجی ۸۶ سال دارد و تا کنون زنده است و در روستای «توتک علیا» شبوروزش را میگذراند.
اعضای خانواده و نوادهگان حاجی میگویند، نویسندهگان و پژوهشگرانی که در مورد او کتاب نوشته و پژوهش کردهاند، با آنان دیدار میکنند. اعضای خانوادهی حاجی اسماعیل اسناد تاریخی و منابع مربوط به او را در اختیار پژوهشگران گذاشته و با آنها همکاری میکنند.
داکتر حکیم قرباناوف باختری، پژوهشگر و نویسندهی تاجیک نیز برای تکمیل کردن پژوهش خود و نگارش کتاب «آزادهی هروی» به هرات سفر کرد و با اعضای خانوادهی حاجی اسماعیل دیدار کرده است.
با این همه حاجی اسماعیل سیاه، نوشتهها و اشعارش را «هزل و مسخره» نه، بلکه پندی برای خوانندهگان میداند.
نه هزل و مسخره بوده است آنچه واگفتم
اگر قبول نمایی بیان من پند است.» نیکخواه حسین ، روزنامۀ 8 صبح، میزان ۲۴, ۱۳۹۸ 8 صبح
نمونه شعر :
میخواستم که ملت ما محترم شود
در روی روزگار به صنعت علم شود
هرفردی از ملل برسد بر حقوق خود
یعنی که رشوه برطرف وظلم کم شود
ارکان دولت از سر شفقت به اتفاق
کوشش چنان کنند که قلع ستم شود
عدلیه بر وظیفه تفخر کند مدام
امنیه حسن خدمت خود را رقم شود
**********
یا رب عنایتی که ره عشق پویما
روی از جهان بتابم و سوی تو رویما
در صولت رضای تو طول لسان کنم
وز روی شوق حمد و ثنای تو گویما
*******
ای جگر تاچند ریزد آسمان خون ترا
تاکی افشاند به مژگان اشک گلگون ترا
چشم خونین،گوش سنگین،سرگران ازبهر جاه
درد این سودا پریشان کرد شمعون ترا




.png)