top of page

| حسیب احراری |
در میانِ شاخدارن، شاخ باید برکشید
ورنه زیرِ یوغِ عادت «آخ!» باید برکشید
از خروسانِ سحر دیگر امیدِ ناله نیست
بعدِ امروز منتِ کَراخ باید برکشید
عزمِ سلطانی به سر داری، برو چادر بزن
سر ز بسترهایِ گرمِ کاخ باید برکشید
ثروت و سرمایه اسبابِ تنآرایی نبود
جانِ من این حلقه را از ناخ* باید برکشید
اشترانِ صحنهٔ پیکار در خواب و خورند
اسبِ خوبم! پا از این مناخ* باید برکشید
تیغِ ما گر نیست بُران، در کفِ ما نیزه است
چشمِ خوابآلودِ هر گستاخ باید برکشید
یا به زورِ شانه یا با لشکرِ تدبیر و رای
گوهرِ نابِ خود از سنگلاخ باید برکشید
ـــــــــــــــــــــــ
*. مناخ: جای توقفِ شتران (نماد رکود و آسایشِ بیحرکت)
*. ناخ: چرکِ زیر ناخن (نماد پستی، ابتذال و زینتِ بیارزش)
bottom of page

