top of page

| حشمت تایب |

به‌جز نسیم که می‌آورد پیام از تو
و بویِ گل، که به من برده است نام از تو

دگر به مادرِ ایام هم اجازت نیست
که چون فتیله بپیچد نخِ کلام از تو

زبانِ گل به الفبایِ عشق می‌گردد
که می‌رسد ز سحر تا نمازِ شام از تو

بگو به سایه‌یِ رؤیایِ خود پیامی چند
که دل شکفته شد و بختِ بی‌لجام از تو

فلک، عقابِ بلندآشیانِ خونریز است
تویی که بودنه‌یِ عمر گشته رام از تو

لبِ پیاله‌یِ نامحرمِ شراب مباد
به بوسه‌ای بستاند میِ حرام از تو!

bottom of page