top of page

حضرت میرسیدعبدالخالق (آثمی) مشهوربه صاحبی صاحب عالم بزرگ وازجمله شیوخ ولایت غوربوده برای تلقین هرچهارطریقه علیه نقشبندی،قادری،چشتی وسهردردی ماذون ومرشدبوده درضمن شاعرماهربلندپروانه وپرآوازه زمان خودبوده (32) کتاب شعری ازوی به جامانده ازجمله چندجلدمحدودآن چاپ گردیده ازجمله کتاب عشق نامه توسط محترم آقای سیدعبدالقادر(فدائی) مسکونه قریه سین آنه ولسوالی تیوره ولایت غوربه خطاطی نوراحمد(فقیری) ازقریه لعل سورخ تیوره صفحه پشتی کتاب راذیلاً مشاهده مینمائید:

عشق نامه

همچنان محبت نامه ومجموعه منتخب توسط سیدابوسعیدزلمی مسمی مسکونه تخت سبزولسوالی پسابندولایت غوریکی ازاحفادآن به چاپ رسیده پشتی کتابهای مذکورا یکی بعددیگر به ترتیب ملاحظه نمائید:

کتاب دارالمنظوم که دوجزقرآن شریف به شعرتفسیرگردیده ونیزچاپ گردیده ازجمله (23) جلدکتابهای شعری حضرت (آثم) صاحب کتابهای رسماً وجنساً قرارذیل است:
1- دیوان عشق نامه
2- محبت نامه
3- حقیقت نامه
4- قلوب الرجا
5- مجموعه منتخب
6- جامع السرار
7- حرزنامه
8- دارالمنظوم تفسیردوجزقرآن
9- دیوانچه
10- گلشن العارفین
11- الهی نامه
12- نصیحت نامه
13- مطلع الانوار
14- انیس المومنین
15- صدموعظه
هفت جلددیگرنه دردسترس است نه اسماشان معلوم مخلصین ومریدان این بزرگوارازولایات مختلف افغانستان بوده گمان به این میرودکه کتابهای دیگربدست آنهاافتاده بازنگردانده آن هارا تبرکاً حفظ کرده باشندک
سلسله نسبی صاحبی صاحب ازابوسعیدزلمی مسمی ،شروع قرارذیل است:
سیدابوسعیدزلمی ولدالحاج سیدغلام ولی سیدزاده مشهوربه خان آقاولدمیرسیدعبدالباقی مشهوربه حاجی آقاصاحب ولدسیدالسادات حضرت میرسیدعلی شاه غریب معروف به آقای شهیدولد میرسیدعبدالعظیم صاحب ولدپیرپیران غوث زمان عاشق الله حضرت میرسیدعبدالخالق آثم مشهوربه صاحبی صاحب ولد ملامحمدعیسی آقاولدسیدمحمددرویش مشهوربه خواجه بزرگ ولدسیدمیرمحمدآقا ولدمیرسیدعبدالقادرثانی ولدسیداسماعیل ثانی ولدسیدعبدالباقی اول ولد سیداسمعیل اول ولد سیدعبدالمنان ولدسیداسحق ولی ولد سیدعبدالله ولدسیدعبدالحمیدیادگارمشهوربه پیرمندیل سفید ولد سیدجمال الدین بخاری ولد سیدکمال الدین بخاری ولد برهان الدین.
نمونه شعرحضرت میرسیدعبدالخالق آثم مشهوربه صاحبی صاحب:
من دوش بسوی کوه رفتم
باوی زحدیث عشق گفتم
کوه ازغم عشق درفغان بود
زان آب چوچشم من روان بود
آن کوه مراکه سخن بود
هرچشمه اوچوچشم من بود
گفتم زچه روی باشی ای کوه
باگریه وناله وبه اندوه
گفتاکه تونورعشق داری
زان نورهمیشه بیقراری
آن عشق بمن چوروی بنمود
هرچشمه چشم من بودرود
ازبس که بعشق سوخته جانم
بگداخت سیم وزربه کانم
ازبس که به عشق وسوزآهم
شدخشک زسوزهرگیاهم
گربادزندبه من فراوان
فریادکنم زعشق چندان
پرنعره رسدبه من زهرکس
ازعشق ندای اودهدپس
نخچیروپلنگ وکبک بسیار
ازعشق به من شده گرفتار
هرعطروگل که هست رنگین
ازعشق من است جمله رنگین
کباکان دری است دربیابان
ازعشق برای من غزل خوان
زدسبزه کیمیازمن سر
عاشق به من است کیمیاگر
هرجاکه ولی است درمحبت
آیدبغارمن آیندبه خلوت
آن شخصیکه سرورجهان بود
درغاربه عشق حق نهان بود
برمن زغرایب وعجایب
درعشق نموده اندغائب
هرکوه که سخت استواراست
آن عاشق درانتظاراست

بخاری ولدسیدالیاس بخاری ولدسیدمحمدآقاولدسیدمحمدجعفرآقاولدسیدمحمدعطاآقاولدسیدصالح آقاولدسیداسمعیل شاه ولدسیدابراهیم بلخی ولدسیدمحمدشاه شهیدولدسیدخلیل ولدسیداسمعیل ولدسیدابراهیم لودسیدشاه ولدسیدداودولدسیدعلی ولدسیدعبدالغفارولدسیدعبدالجبارولد سیدعبدالوهاب ولدامام سیدمهدی ولدامام محمدحسن عسکری ولدامام علی تقی ولدامام محمدنقی ولدامام علی موسی رضاولدامام موسی کاظم لودامام جعفرصادق ولدامام جعفرباقرولدامام سیدزین العابدین بیمارولدسیدالشهداء امام حسین ولدشاه اولیااسد الله الغالب حضرت علی کرم الله وجهه وسیدالنساء فاطمه الزهراوخت حضرت محمدمصطفی صلی الله وعلیه وآله وسلم تصویرحضرت آثم صاحب رانقاش ورسام چیره دست افتخارمردم ولایت غوروافغانستان مرحوم استادمحمدسعیدمشعل غوری ترسیم نموده که مشاهده مینمائید:

حضرت بزرگوارآثم صاحب درمواردمختلف شعرسروده اندکه به مطالعه هرشعربرداشت های متنوع نصیب خواننده گان میگردد واسرمثبت میگردد.اینجاه تیمناًوتفاولاًقطعه شعرآثم صاحب راتذکرمیدهیم.
دراین شعرگفتگومیان کوه وایشان صورت گرفته که مبین معلومات شان میباشد
دیدی به بهارودرزمستان
هرکوه بودزعشق غلطان
گرکورنه ئی توای برادر
هرجانب کوه توربنگر
کرعاشق نوریک نظاره
شدکوه زعشق پاره پاره
گرچه به عشق خوشریفی
لیکن که به وصل خود ضعیفی
توحامل گوشت واستخوانی
باخون ورعروق ناتوانی
خودغرق گناه وبی نوائی
دعوی توزعشق مینمائی
گفتم بجواب کوه آنگاه
ای کوه مننم زعشق آگاه
آن بارکه آسمان نبرداست
عشق است که به من سپرداست
سرباززده جیال عالم
ازبردن بارعشق محکم
هرچندکه ضعیف وناتوانم
من بردن بارعشق دانم
یک جلوه نمودطورویران
زان جلوه بودمراهزاران
آنروزبرروزسه صدوشصت
درمنظرعشق حق مراهست
گرآتش عشق برفروزد
زان آن آتش مراجمال سوز
ای کوه اگرچه استواری
توطاقت عشق من نداری
قرآن که کلام حق تعالیاست
ازنورخداست بردل مااست
هرآیت آن کلام اکبر
ازارض وسمابودگرانتر
آن جمله اوامرونوائی
باماست زحضرت الهی
این نورخدابه ماکتاب است
هرلحظه بجان ماخطاب است
گرامرخدازنورتنزیل
هرکوه شودبوحی جبرئیل
باعضمت نورآشکاره
آن کوه شودهزارپاره
چون کوه زنورعشق بشنید
آنگاه چون شاخ بیدلرزید
آن گران این حکایت
دانست زعشق بی نهایت
باسایه خویش روی بنهاد
درپیش دلم بسجده افتاد
آن گران مریددل شد
ازعجب وخیال خودخجل شد
آثم توشدی به فضل یزدان
یک جرعه زجام عشق نوشان

bottom of page