top of page

محترمه دوشیزه «عنقا»
این بنده حق برخیزازخواب گران برخیز
درخاک چراماندی ای سروروان برخیز
هرچندکه ازخاکی بگذشته زافلاکی
ای مشعل افسرده برگیرزبان برخیز
بال توچراتاحال دربندگران مانده است
ای مرغ سبک پرواززین بندگران برخیز
آهوی سبگ سیرفرهنگ توآزادی
بهرچه بپابستی زنجیرگران برخیز
ای آتش فریادت خاموش شده درحلق
درشان توی گنجدزاری وفغان برخیز
فریادبدوران زن آتش به نیستان زن
من دست توبگرفتم ای پیرجوان برخیز
ای بحرچراخودرامحتاج همی کردی
بخردش بزن پهلوبرکوه گران برخیز
شمشیربرون آورازجاک گریبانت
ازاشعه تابانش بگدازجهان برخیز
فریادمزن ای مرگ من ازتونمیترسم
تاازبلرزددل چون برگ خزان برخیز
ازمشعل حق روشن راه توروان تو
قرآن بتومی بخشدنیروی توان برخیز
ازبام فلک بگذربرعرش خداکن جای
قدسی چوتوانی شددرخاک نمان برخیز
درخون وروان تودرقلب وطپش هایت
دشمن یک چون خودباعجزوبیان برخیز
ای مشعل سیانائی درراه توروشن شد
عالم به طفیل توآمدبمیان برخیز
درظلمت دنیائی گم گشته وحیرانی
بامشعل قرآنی «عنقا»عیان برخیز

bottom of page