top of page

دیشب از تلخیِ دودِ نفسم ترسیدم
از درختی که بنا شد قفسم، ترسیدم

از تبِ عاطفه، لب رویِ لبم گل زده بود
از عبورِ نفسِ بی‌جرسم ترسیدم

ظاهرن خلقِ خدا دور و برم می‌چرخند
از ندایِ دلِ بی‌هم‌نفسم ترسیدم

از تو و از خود و از نامِ بشر بیزارم
از خدایِ که نشد دادرسم ترسیدم

#راحله یار

bottom of page