top of page

با هر دلی که شاد شود شاد میشوم
آباد هر که گشت، من آباد می شوم
در دام هر که رفت ، شریک غمش منم
از بند هرکه رست، من آزاد میشوم
بینم اگر که بال فغان در دلی شکست
من بر لبش نشسته و فریاد میشوم
با این نبرد سخت که با صخره ها کنم
روزی حریف تیشه ء فرهاد میشوم
تا خوبتر بیان کنم ای زنده گی ترا
طبع خیام و خامهء بهزاد میشوم
چون بوی گل، که گاه شگفتن شود پدید
من از میان شعر خود ایجاد میشوم
فانی به پای هیچ کسی خم نشد سرت
آخر من از غرور تو برباد میشوم
رازق فانی
bottom of page

