top of page

من مثل آنروزم که کابل می‌رود برباد
تو مثل آنروزی که کابل می‌شود آزاد

آنقدر زیبایی که هر دفعه ترا دیدم
زیرِ لبم گفتم برای خود: "مبارک‌باد!"

خوبی تو! در یک سرزمینِ غرق در ماتم
چون لحظه‌ای استی که یاری را ببینی شاد

خوبی تو! مثل لحظه‌های خالی از تشویش
خوبی تو! چون گرمای تابستان و لیموناد

خوبی تو! مثل لحظه‌های ساده و غمناک
غمناک مثل اینکه ما را بُرد با خود باد...

غمناک! مثل ابتدای درک هستی و
مثل زنِ تنهای فصل سرد فرخزاد

چون آب داغی بود روی دانه‌ی برفی
دلشوره‌ای که با جدایی در دلم افتاد

وقتی ترا از دست خواهم داد بی‌معنی‌ست
تحصیل، دانش، پول، خانه، هوش، استعداد

راه نجاتِ آدمی گاهی فقط بوسه‌ست
پیچیده خیلی نیست فرق داد تا بیداد

صد سال بعد از مرگ، پوسید استخوان‌هایم
ماندند اما تار تار موی تو در یاد

تا لحظه‌ای آهنگِ خود را خواند خنیاگر
که کوفت ساطور خودش را بر گلو جلاد

☆|رامین مظهر|☆

bottom of page