top of page

چون فرصت رهایی از این قفس نداریم
هرچند زنده هستیم اما نفس نداریم
در فرقت بهاران بلبل اگر خموش است
ما نیز بینواییم چون همنفس نداریم
با این دل شکسته شرمندۀ حضوریم
چیزی که قابل توست در دسترس نداریم
ما را ز شمع رویش از شعله پس مرانید
پروانهمشربانیم خوی مگس نداریم
کو خضر رحمت اینجا تا دست ما بگیرد
یارب در این بیابان فریادرس نداریم
راهی چو دامن ما از گرد شرک پاک است
در کوی مَیپرستان بیم از عسس نداریم
#سخی راهی
bottom of page

