
سید محمد «دیوانه مشرب»
مرحوم ملا سید محمد، فرزند ملا محمد یوسف و نوه ملا محمد ابراهیم، متخلص به دیوانه مشرب، در سال ۱۲۸۸ هـ ش در قریه شوراب، ولسوالی تولک، ولایت غور به دنیا آمد و در سال ۱۳۴۹ هـ ش وفات یافت.
وی یکی از شاعران توانمند بود که بیشتر اشعارش انتقادی، طنزآمیز و اجتماعی بود و به بیعدالتیها، ظلم و ستم و اعمال نادرست جامعه میپرداخت. متأسفانه یادداشتها و دفترهای وی در گذر زمان و به دلیل شرایط منطقه از بین رفت و تنها برخی از اشعار وی به صورت پراکنده نزد مردم باقی مانده است.
نمونه اشعار
انتقاد اجتماعی و طنز
اسیر خال و زلف چار چنگم تا چه پیش آید
گرفتاری رخ هر دم ترنگم تا چه پیش آید
به شبهات اسحراز روی کذب و لاف اگر گویم
به دم بازان عالم لنگ لنگم تا چه پیش آید
سحرگاهان به گردون میرسد آه و فغان من
فغان و آه و واه و فنگ فنگم تا چه پیش آید
پریده ریخ از کونم گناه من نمیباشد
شکم پر از طعام و سر چلنگم تا چه پیش آید
طنز و نقد رفتار مردم
سالها از بهر یاران شوله ماش کردم نشد
بردری هر یک چو سگ برشان معاش کردم نشد
عرض کردم باب احسان برایم واکنند
زاریها کردم نشد، چنگال خراش کردم نشد
دانه بغض رفیقان همچو دنبل بود سخت
هر قدر بهر علاج اش من تلاش کردم نشد
ترب و شلغم پختم و لبلبو کردم جوش و قو
کدو جوشاندم نشد، خربوزه قاش کردم نشد
خفیتاً گفتم به ایشان ترک فسق خود کنید
چارهها کردم نشد، ناچار فاش کردم نشد
نرمنرمک هرچه گوزیدم به کیرشان نشد
بعد از آن سر تا به پا قرقره شاش کردم نشد
چرب و شیرین هرقدر دیوانه مشرب گفت نشد
من به کونشان اگر میخ چهار تراش کردم نشد
اشعار درباره عشق و معشوق
الا طوری بیاباتو به یاری خشک رینیم
دیگر با شعبه عیاشی خود یک به یک رینیم
بیای با یکدیگر سازیم طرح دیگر اندازیم
به اشعار بلا موزون و طبع بینمک رینیم
بتان از زیر لب هر دم برایم خنده میسازند
اگر مرد بیاباخنده زیر لبک رینیم
برای نوجوانان جلوه زلف و کجک دارند
مگر از سوز کون با جلوه زلف و کجک رینیم
چو زاهد حله خود را به اوضاع ریاکاری
به دستار، عصا و بیل به چلتار و لچک رینیم
به خود کوری و بینایی به مردم از چسان داریم
به این کوری و بینایی بیا از دل چتک رینیم
به هر کس هر چه میرینیم، برینیم اختیاری ماست
مگر از بهر شیدا چیزی حلوا میترک رینیم
رباعیات و جمعبندی
اگر مردم بیارید سرو قد را
بت شیرین من خورشید خط را
بپوشید بر منی «دیوانه مشرب»
بدست خویشتن سقف لحد را
همین است قسمت حکم الهی
گرفته نام از مه تا به ماهی
به این دیوانگی «دیوانه مشرب»
نباشد کس که او دهد گواهی
توصیف معشوق و زیباییها
کته زلف خماری از کجایی
غزال کوهساری از کجایی
پی صیادی «دیوانه مشرب»
کماندار شکار ی از کجایی
به چشم دلکشت مست غزاله
به شیرین ساقی دوشین کلاله
گرفتی از منی «دیوانه مشرب»
بخود آسان دل و جان را قباله
بگو باد صبا تو زیفنون را
مهی ده چهارسقف بی ستون را
عجب افگنده بر «دیوانه مشرب»
هوای خوش و اوضاع جنون را




.png)