top of page

سید محمد «پورحیران»

مرحوم منشی سید محمد «پورحیران» فرزند قاضی سید شمس‌الدین «حیران» در سال ۱۳۰۰ هـ ش در مرکز ولسوالی تولک ولایت غور متولد گردیده، تحصیلات خصوصی داشته و مدت‌ها در ادارات مختلف دولتی ایفای وظیفه نموده‌اند. ایشان شاعر، نویسنده و ادیب بوده‌اند و در سخنرانی همتا و مانند نداشتند. همچنان از زندگی‌نامه اکثریت مردم غور آگاهی کامل داشتند. سرانجام مرحوم پورحیران در سال ۱۳۸۰ هـ ش در قریه قلعه فولاد در مرکز ولسوالی تولک وفات یافتند و در جوار ملکوتی حضرت سید عبدالله «علوی» تولک مدفون گردیدند. روح شان شاد و یاد شان گرامی باد.

مرحوم پورحیران در سال ۱۳۶۸ شعری را در مورد آثار عتیقه غور در مجلس خالقیار رئیس تنظیمیه ولایت هرات به طور انتقادی سروده‌اند و در مقابل یک چپن برای شان تحفه پرداخت کردند که اینک ذکر می‌گردد:

به غورات مردم دانشورند
به فضل و کرم رهنمود دراند

نظر کن به چشم خرد غور را
مبین کم ز روی حسد غور را

نظر کن به چشم خرد هوشمند
به غورات و آثار آن کوه و بند

ز جمله اثرها که من دیده‌ام
ز صد خرمنش خوشه چیده‌ام

ز آبش رسد فیض‌ها در هری
همه چشمه‌سارش نه در روم و ری

عجایب آثار که من دیده‌ام
ولی فکر کردم نفهمیده‌ام

مناریست بر فرق کوه فراز
که در پایه شاتو دارد نیاز

مناریست یکی بر سری کوه سخت
فرازش روی هست پاکیزه تخت

که در تحت آن سنگ‌های کلان
مدور به هم چیده هم شایگان

که هر سنگ به وزن سه خروار بیش
بمثل که خشت است به هم چیده ایش

همه خشت گونه بود کار او
ندیده جهان مثل معمار او

نه امکان عرابه باشد به آن
که بر تیزی کوه بینی نشان

عجب نامی کا سایش جان بود
چلونگ علی شاه مردان بود

اگر از چهل ابدال گویم سخن
همه فیلسوفان بمانند ز فن

نظر کن به کوه چهل ابدال غور
به تنگی چهک به وادی سور

ز اتکل پایان شنوای عزیز
ز غورات و آثارش ای باتمیز

در آنجاست تعمیر خوب و قشنگ
ز عهد قدیم ساخته‌اندش ز سنگ

بنای عظیم است و بی حد کلان
نیاید همه وصف او در بیان

بگویم ز حوض‌های سنگی رفیق
که در هشت سنگ است ده‌ها ده عمیق

بناهای عالیست و بس پرهنر
که جای دیگر نیست همچون اثر

موادش تو گویی که سنگ است و قیر
و خشت است پخته بسی دلپذیر

در آنجاست مدفون پیر بلند
مزارش به نزد همه ارجمند

ز تولک چه گویم که چنگیزیان
گریختند از ضربه قاضیان

در آنجاست که روضه جد ماست
نبیرة رسول و یکی ز اولیاست

ز فاسک و ز ساغر چه گویم سخن
ز مندیش او فخر دارد وطن

چه گویم ز شهرک و از جام او
به خود فخر دارم من از نام او

مناریست بر جام غور ای عزیز
اگر دیده باشی و سازی تمیز

که سر بر فلک هست زیبا فخور
هم از شاهکاری شاهان غور

همین مسجدی نامی اندر هرات
نشانی بود هم ز شاه غورات

تو بشنو ز میوند گویم سخن
ز مردان غوری شمشیرزن

که حاجی دوست محمد و عبدالحمید
گرفتند توپ را همه کس بدید

فرنگی شکست خورد گریخت هر طرف
سواران غوری چو در صد صف

همه رزم‌جوی و به روز نبرد
که از جان دشمن برآرند گرد

تو غور را به چشم حقارت مبین
به تاریخ روشن همان سرزمین

هنوز غور را بی‌تمدن خوانند
بپوشند آثار آن کوه و بند

تو ای «پورحیران» به نظم آوری
بخوانند شعرت به لفظ دری

مخمس شعر حافظ

مرحوم «پورحیران» ۹۰ شعر حافظ شیرازی را مخمس کرده‌اند که اینک نمونه‌ای در وصف غور:

تو ملک غور بینی و خصالش
همه آثار خوبی از کمالش
به بیداری و خواب اندر خیالش
خوشا شیراز و وضع بی‌مثالش
خداوندا نگهدار از زوالش

لسان شان بود لفظ فارسی
چه عالم‌ها گذشت در حق‌شناسی
شریعت و طریقت بود پاسی
به شیراز آی فیض روح قدسی
بجو از مردم صاحب کمالش

نباشد چشمه‌سار او به هر جا
و هم خوش طبع و هم باشد مصفا
بنوش از آب حیوانش در این جا
میان جعفرآباد و مصلی
عبیرآمیز می‌آید شمالش

ز ناک ساغر و سیبش در آنجا
که هم شهد و شکر ریزد از آنجا
هوای خوش و سرسبز است همانجا
که نام قند مصری بردی آنجا
که شیرینیان ندارند انفعالش

ز کبکان دری خوشخوان و سرمست
به نغمه کوه‌شکن است دربست
چه دلکش می‌خوانند مرغان پیوست
صبا زان لولی شنگول سرمست
چه داری آگهی چون است حالش

چنان باد صبای آن بویزد
همه صنع خدا بر دل بویزد
عمل غیر شرع ز آنها نخیزد
که آن شیرین پسر خونم بریزد
دلا چون شیر مادر کن حلالش

الهی لطف آوردی تو ما را
به ما شفیع نمودی مصطفی را
که ما صد شکر می‌داریم خدا را
مکن زین خواب بیدارم خدا را
که دارم خلوتی با خوش خیالش

امیدوارم رها سازی‌ام از هجر
به لطف خود پناه دهی‌ام از هجر
غلامش «پورحیران» گشتی از هجر
چرا حافظ تو می‌ترسیدی از هجر
نکردی شکر ایام وصالش

bottom of page