top of page

به چشم مردم این شهر اگر پستم بلند استم
دلازارم در اینجا جای دیگر دلپسند استم

در این بازار مس هم نیستم در چشم دلالان
در آن بازار مانند طلا بی چون و چند استم

بسوزم تا به دامان گدایش لقمه نان آید
به دست کودکی مغموم در کابل سپند استم

شبیه خنده‌ی سیب جدا افتاده از باغی
به روی هر که می آید به سویم زهرخند استم

رفیق روزهای خوب، نانت گرم آبت سرد
تو صحتمند باشی خیر اگر من دردمند استم

به من تبریک نه که تسلیت گو عید قربان را
که من در زیر تیغ نازنین‌ات گوسفند استم

شهباز ایرج

bottom of page