
من به جستجوی آزادی بر ابرها پا مینهم
بر جنگل و بیابان پرواز میکنم
روی آشیان پرنده نظر میاندازم
چشمانم با اشک های مضطرب، تر
من عمیقتر میروم به جستجوی آزادی
کجایی ای احساس پُرشده از عشق
به تو چگونه دست یابم؟
بگو!
من، ترا بین صخره های ریخته از کوه
به روی کاغذ سفید
در تصویر کودکی
در مقابل چشمان پرهیجان یک مادر
بر تاج خروس بامداد
فرورفته در یخن خورشید
زیر سایه ای ماه
کنار ستاره ها دیده ام
ولی
حالا
من، ترا
برای دختران بینشاط و در قفس
یکجا با کتابهای زبان و ریاضی و هندسه و هنر
با فکرهای فلسفی و پخته شده ی مردان بادانش میطلبم
ترا برای گرم کردن خاک سرد مزرعه
برای زندگی درختان دهکده
ای آزادی
من، ترا در میان اندیشههای مبهم
در قلب تیرگی زمین میطلبم
بیا نزد من
بیا
با هم
به سوی مزارستان متروک برویم
و آنجا پنجره روشن را با هم بگشاییم
نور
آشتی
و جوانه های مردانگی را با همگان قسمت کنیم




.png)