top of page

| شکیلا شعله |

این‌جا که جان دوباره به جریان در آمد است
این‌جا که جویبار به عصیان در آمدست

روحم که از شکاف زمان‌ها گریخته
در جسم تو‌ به صورت پنهان درآمدست؟

در جستجوی تو همه جا را قدم زده
بادی که چون زنی به خیابان در آمدست

نفرین به صاحبان جهان و گرسنگی
جان ِجهان به خاطر یک نان در آمدست

از چهره‌اش، شناختنش غیرممکن است
دردی‌ست، بین جامه‌ی درمان در آمدست

از هر طرف نگاه کنم، بحرِ قرمز است
دریای سرخ از تن طفلان در آمدست؟

باید چه کار کرد، برای مهار این
دیوی که در قیافه‌ی انسان در آمدست؟

bottom of page