top of page

عبدالصمد صمصام

معاون سر محقق محترم استاد عبدالصمد صمصام عزیزی، فرزند عیدگل، یکی از متفکران و محققین ولایت غور است. ایشان در سال ۱۳۳۴ در قریه اسکوان ولسوالی تولک ولایت غور متولد شد. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در غور گذراند و تحصیلات عالی خود را در سال ۱۳۵۸ ه ش در رشته حقوق و علوم سیاسی در کابل به پایان رسانید و در سال ۱۳۶۵ دوره ماستری را به اتمام رساند.

صمصام در موسسات و ادارات مختلف دولتی کار نموده و همچنین در آکادمی علوم افغانستان به عنوان استاد پذیرفته شد و تا کنون مشغول خدمت هستند. ایشان در رشته حقوق و علوم سیاسی آثار و تألیفات دارند و سال‌هاست که در کابل زندگی می‌کنند. استاد در شعر و شاعری نیز مهارت کامل دارند و در اشعارشان بیشتر از اصطلاحات رایج بین مردم استفاده کرده‌اند. پیش‌تر تخلص «عزیزی» و بعداً «صمصام» را برگزیدند.

نمونه‌ای از اشعار استاد:

زمــانه خشمگین با او به جــنگم
به چشــم ناکــسان خار و خدنگم
بــه گودال فتادم بارها من
جُغیدم هر زمان دادند تلنگم
بــه کندند در رهــم چاه رقیبان
بد ید ند باز ایستاده چلنگم
مــن از عهد که کردم برنگردم
اگر گردم بدان بی نام و ننگم
بــه راه راست همراه بارفیقان
قسم خوردم که هیچ گاهی نلنگم
بــه این تصمیم و این عزم واراده
نمی بینم کسی راه هم پهنگم
چو بلبل من بیاد گل سرایم
نه طوطی‌ام نه باشه نی کلنگم
ببین زار و نزارم از غریبی
به هاون گفته مثل چار مهنگم
گلویم را فشار هر زمان غم
گوئی افتاده در کام نهنگم
ز یک سو جبر و از یک سو غریبی
چو گندم بین دو آسیاب سنگم
تو شاعر شکوه می‌کردی به شهرک
به فارسی همچو یخ در لولهنگم
میان کلبهء تنهای تنها
نباشد کس خبر از حال و رنگم
کجا فکرت، کجا این کار صمصام
زمانه چون هزاران کرد ملنگم
چنان با جمع خو کردم به هر کس خویش را
اگر با هر مقام باشدم درویش را مانم
زبس رنج و تعب بردم که قد چون دال خم گشته
به آئینه نظر بندم چو عکس در تیش رامانم
مقابل با حریفان در ضمیرم نیک پندارم
به گفتار شاکم شخص بی تدبیر رامانم
به فکر اجتماع نود و صد سال از زمان پیشم
ولی نخل کشن بیخم و نسل پیش را مانم
به حق گوئی اگر مظلوم را چون نوش دارویم
ازین حق گفتنم بر ظالمان چون تیش رامانم
زمانه سخت می‌گیرد من هم سخت چون سنگم
عزیزیم بدل یکدم، کم ابریش رامانم

قطعه شعری از نورالله عزیزی که در وصف استاد سروده شده است:

زما هر دم به کاکایم سلام است
که اولایق به قدر و احترام است
ادیب است و امین و پاک وجدان
جوان طبع و حلیم و خوش کلام است
سخی وفاضل و با عزت و شأن
به اهل دانش و نیکان امام است
یکی بحر یست در علم حقایق
که صد ها عالم ایشان را غلام است
دفاع از حق بود دائماً شعارش
طرفدار حقوق خاص و عام است
ز حق گفتن ندارد بیم هرگز
به راه راست دائماً تیز گام است
متین و ثابت و سردار و سرکش
سیاسی حرکت و عالی مقام است
تمام عالمان در سطح کشور
به پیش شان به علم بحث رام است
ز دید آن بزرگ و اهل دانش
همه افکار عالم پوچ و خام است
فقط راه درست و بینش پاک
صفا و صلح ایشان را مرام است
بجز راهی که ایشان را نمایند
به راهی دیگری رفتن حرام است
عزیزی دائماً در پیشگاه
دوست با سینه‌اش در قیام است

bottom of page