
عبدالعزیز فکوری
محترم محمد عبدالعزیز فکوری فرزند ملا علاوالدین متولد سال ۱۳۶۳ ه ش باشنده اصلی قریه گهر ولسوالی ساغر ولایت غور میباشند. ایشان جوان توانمند و شاعر شیرین سخن و عاشق دلسوخته بوده اما از معشوق مشخص نام نمیبرد، وی فعلاً در ولایت هرات همراه با پدربزرگوارشان زندگی مینمایند. اینک نمونه شعری شان:
کجایی دلبری جانانه امشب
شدم از عشق تو دیوانه امشب
به سودای جمالت ای عزیزم
میان آتشم پروانه امشب
به تنهایی فتادم از فراغت
بکن رحم به این دیوانه امشب
بسوخته از غمت جانم دواکن
به آن چشمان شوخ مستانه امشب
فکوری تشنه گشته گر بیایی
بنوشد از لبت پیمانه امشب
خوشا روزیکه بینم من لقایت
بنوشم آب حیوان از لبایت
اگر بینم مثال بید مجنون
زنم پیچ ای صنم با دست و پایت
بسینه زخم ناسور است عزیزم
از آن تیر دو چشمان سیایت
بیایی بر سری بالین بیمار
بزن در جان من دست شفایت
اگر داری غمی در این زمانه
بگو تا من کنم جان را فدایت
ببین تا که یقین دانی عزیزم
به والله جان نثارم از برایت
فکوری عمر خود را صرف کرده
کشیده بار عشقت بی نهایت
خداوندا گرفتارم چه حاصل
اسیر عشق دلدارم چه حاصل
عجب دریای پرشور است خدایا
روان از چشم خونبارم چه حاصل
تو خوش ای دلبری شیرین زبانم
به غمهای تو بیمارم چه حاصل
بسوزد از غم هجر تو جانان
همیشه قلب افگارم چه حاصل
چو پروانه به شوق شمع هردم
میان آتش و نارم چه حاصل
تمام سال و مه ای دلبر من
هوای دیدنت دارم چه حاصل
از آن روزی جدا گشتم ندیدم
ترا ای ماه ده چهارم چه حاصل
به عمر خود الهی خالق پاک
ندیدم روی دلدارم چه حاصل
به عشق روی تو جانانه من
همین است کرده و کارم چه حاصل
تو خوش باشی من حیران شب و روز
اسیر عشق تو یارم چه حاصل
چو حافظ فکوری از عشق رویت
همیشه غرق گفتارم چه حاصل
بیا یکدم که دارم در جهان داغ
بعشق روی تو ای مهربان داغ
زبسکه شعله ور شد سوز عشقت
رسیده ای صنم با استخوان داغ
از آن روزیکه دیدم من جمالت
یقین کن جان من شد ناگهان داغ
شوم چون بره آهوی شکاری
میان آتش عشقت چنان داغ
اگر میل کباب عشق داری
بخور گرم و بخور چرب ایفلان داغ
فکوری خسته از عشق تو جانان
که باشد جان او در هر زمان داغ




.png)