top of page

عبدالغنی «شیدا» –
به تیتان دلبر پرده نشین است
سری زلفش چو سنبل پر ز چین است
سرای گردنای خوبان قاضی
جمالش د لفریب و نازنین است
بسا سیمین بدنهای دهی تاجدی
چو در ماه بلند زهره جبین است
بچشم من دل آرامهای ده شیر
نگین خاتم روی زمین است
برفتم من سری چشمهء گوهر
به دل گفتم مگر کوثر همین است
به آخری خوبرویان است بسیار
که ماه بردور حسنش خوشه چین است
خمی غوجک تابه جوزان بالا
به مردن لایق زیر زمین است
بنازم سبزه رنگان تگاب را
نبات مصری کی مثلش شیرین است
پری رویان و شوخان برزبی
عجایب کبک خوشخوان در کمین است
بنازم میر سعید و میرزینعلی را
سری نازش به چرخ هفتمین است
شلوج و آگج و قله و دیله
کجا؟ در اصفهان یا ملک چین است
ندیدم نله را تا زیر تنگی
چرا؟ گویم چنان است یا چنین است
بکن (شیری) تو ترک یاوه گوئی
به خود باز آی مرگ اندر کمین است
bottom of page




.png)