top of page

عبدالقادر موحد رحیمی

محترم عبدالقادر رحیمی به تخلص موحد فرزند محترم مرحوم مستوفی میرزا عبدالرحیم خان نویسنده کتاب تذکره الشعراء غور متولد سال 1342 درقریه باغ نو ولسوالی تیوره ولایت غور جوان برومند است که درسال 1360 از لیسه سلطان علاالدین غوری فارغ گردیده ودر کتابخانه عامه غور مشغول شدند وبنا بر تحولات که در کشور به وقوع پیوست مدت سه سال را در کشور ایران پناهنده شدند وانجمن ادبی شاعران مهاجرین را به عهده داشتند ودرسال 1371 بعد از برگشت به کشور عضویت انجمن ادبی هرات را کسب نموده وتالیفات زیادی دارند تا هنوز یازده اثری از ایشان در زمینه های علم و ادب از ایشان به چاپ رسیده است از جمله کتاب تذکرته الشعرای غور که در آن سوانح اکثریت شاعران با نمونه کلام شان ذکر گردیده است وی دارای اشعار زیاد بوده و از فرهنگیان و ادب دوستان غور باستان می باشد که شور ایمان نخستین نمونه شعری ایشان است و اینک نمونه کلام شان که بخشی از قصیده حضرت سعدی را مخمس نموده

مخمس شعر سعدی شیرازی

چو اندر دل صدایی ربی الاعلی رقم گردد
شود مملو ز عشق و خالی از اندوه و غم گردد
که چشم همتش یکسان تراب ملک جسم گردد
چو مرد رهرو اندر راه حق ثابت قدم گردد
وجود غیر حق در چشم توحیدش عدم گردد

به بحر معصیت غم قم نه آرزوی دریا گوی
چو عصیانم ببینم روز و شب یارب ندا گویم
ز اخلاص و صفای دل ثنایی کبریا گویم
چو دولت بایدَم تحمید ذات مصطفی گویم
که در دریوزه صوفی ز اصحاب کرم گردد

به نعمت های بی پایان خالق نیستم شاکر
به میدان نبرد زندگانی نیستم صابر
بخواهیم ماند از رفتار در زیر گنه آخر
امید رحمتست آری خصوص آنرا که در خاطر
ثنایی سید مرسل بنی محترم گردد

درود آشکارا و نهان و غایب و حاضر
همه بادا نثار حضرت پیغمبر آخر
به اولاد و به اصحابش که هستند طیب و طاهر
محمد کز ثنایی فیض او بر خاک هر خاطر
که بارد قطرهء در حال دریای نعم گردد

رموز زندگی را از حدیث مصطفی بشنو
که با امر خدا بنیاد کرده مکتبی از نو
یقین که عالم بی دین نمی ارزد به یک جو
اگر تو حکمت آموزی بدیوان محمد رو
که بوجهل آن بود در دانشش او بوالحکم گردد

ندارد بامداد دین احمد هیچگه خفتن
کجا انگشت را طاقت که نور شمس بنهفتن
قلم درکش موحد چون نیاید از تو درسفتن
زبان را درکش ای سعدی ز شرح حال او گفتن
تو در علمش چه دانی باش تا فردا علم گردد

bottom of page