
عبدالله صابر
محترم عبدالله فرزند عطاء الله با تخلص صابر باشنده اصلی ده قاضی ولسوالی ساغر ولایت غور متولد برج سنبله سال ۱۳۴۵ در یک خانواده فقیر متولد شد و در سال ۱۳۵۴ شامل مکتب شده اما به دلیل جنگها که سرو سامان مکتب را در هم پاشیده از ادامه تحصیل باز مانده و تنها تا صنف چهارم درس خوانده است و بعداً به درس خانگی رو آورده و اندک از کتابهای دینی را نزد علمای وقت فرا گرفته و به نسبت کم اقتصادی باز هم به تحصیل خود ادامه داده نتوانسته و در سن ۱۸ سالگی به ایران مسافرت کرده و سالها در ایران مشغول بدست آوردن لقمه نان برای اهل خانوادهاش بوده است و در غربت نیز سرودههای زیبایی را از خود به یادگار گذاشتهاند. اینک نمونه اشعارشان و به گفته خودیشان این اولین شعری است که سرودهاند:
غربت وطن
خاک غربت گشته یارب دام دامن گیر ما
عالمی آوارگی افتاده در تقدیر ما
دانه افغان زمینم پخش در هر سرزمین
غیر رنج و غم نیارد بیخ و بن و تیر ما
بسکه دست وحدت مارا گسست بیگانگان
فارغ از جنگ و جدل نیست تاریخ و تفسیر ما
از قبور طفل و پیر و نوجوان با غیور
تپه خاکی کجا تا قله پامیر ما
از غبار تلخ دوران غرق ماتم گشتهایم
داغ فرزند یا پدر شد لکه دلگیر ما
مادری هرگز نزائید همچو ما غمدیده
باورت گر نیست نظر کن گونه و تصویر ما
گرچه هریک نکتهام از درد حکایت میکند
اهل رنجیده پسندد شعر شهد و شیر ما
از بساط زندگی صابر ندارد قلب خوش
زین خوشو نتها که دایم شد گریبان گیر ما
خیالات و توقعات بجا مانده
از خیالت برسری من شور و سودا مانده است
وز لبت صوت سخن بر گوش ما جا مانده است
بسکه دل در آرزویت دامن غم را گرفت
دود حسرت از درون چون ابر برپا مانده است
آفتاب زان مشعل و صلت نیفروخت شعله
سایه هجر و فراغت بر دل ما مانده است
همچو ماهی بحر عشق را میشنویم روز و شب
سکه رویت برایم یک معما مانده است
کشتی عمرم گسست در ساحل داغ و الم
آرزوهایم همه در دار عقبا مانده است
از تهی دستی نماند مال وارث از من بجا
پاره شعرم بنام صابر اینجا مانده است
من درین ساغر ز غمهای بشر افتادهام
در غم دیوانه و هوشیار شهر افتادهام
هرچه کوشیدم رود غمهای ایشان از سرم
باز دوباره به غمهای دیگر افتادهام
هر لباس تندرستی از تن مردم جداست
واله و حیران میان درد سر افتادهام




.png)