top of page

عبدالله ملنگ
مرحوم ملنگ عبدالله فرزند ملا عبدالغنی، یک دهقانی از دهقانزادگان غوری، در سال ۱۳۱۰ در قریه ده شیر، یکی از قریه‌های دوردست ولسوالی ساغر غور متولد گردید. ایشان اگرچه سواد کاملی نداشت، با آن هم اشعار اجتماعی، انتقادی و روان می‌سرود. اشعار ایشان به شکل درست جمع‌آوری نشده، بلکه به شکل پراکنده نزد مردم محل موجود است. البته چند قطعه از اشعار ایشان نزد محترم داکتر صاحب عبدالواسع فقیری در تولک موجود است که در زمان حیات شاعر توسط کمره به آواز و لحجه خود شاعر ثبت گردیده است. سرانجام مرحوم ملنگ عبدالله در سال ۱۳۸۸ در قریه ده شیر وفات یافتند. روحشان شاد و یادشان گرامی باد. اینک نمونه اشعار:

ای فلک بخت مرا امروز تو اُلچک کردهء
هوش یکجای مرا در هر سو پا شک کردهء
بعضی زابط بعضی کاتب بعضی باشد جکتورن
بعضی را اندر گدایی با طنا بک کردهء
هرکسی را خواستی تو داده یک بخششی
چون چغک شالی نصیب من نخوتک کردهء
نانوایش پخته بوده روزگفته سی و چهل
توه را دربار کرده توه ریزک کردهء
دل تو از کولگن گرفت از بس خورده
می‌روی با پله‌ها میل بجندک کردهء

---

کسی با خوبرویان آشنا شد
پشیمانی کشید و خاک راه شد
بیا اول تو از دیوان نه بشنو
که یار با وفای تو کجا شد
بدید که پای تو لنگیده امروز
به اندک موضوع از تو جدا شد
برفت عادت وقت جوانی
برفت با شیخ و پیر و کدخدا شد
ملنگ دل را نرنچانی زخوبان
که خدمتگار به آقا سید موسی شد

---

این قطعه شعر را به مناسبت عید قربان سروده‌اند:

عید قربان آمد و یک گاو قربان میکنم
دل و دلبند می‌پزم و خود را مهمان میکنم
جیزک و جزغاله‌ها می‌پزانم بهر چاشت
روده‌ها را صرف مسکین و یتیمان میکنم
روغن آن را به سودا گرد هم به چای و نقل
گوشت اورا در تناب کرده آویزان میکنم
گاه پنج سیر گاه ده سیر بیشتر یا کمتر
می‌پزم نان خورش خود در زمستان میکنم
پشت چاروق دم ایوغ پوست پا چه بهر چک
کرکنک را روبه نورک ملا سیدان میکنم
خون قربانی بگیرم بهر اسب لاغری
این عمل خوب است از قول طبیبان میکنم
این‌چنین قربانی را دار طمع گردد قبول
با طمع خام خود من خلق حیران میکنم
کردی قربانی تو عبدالله و خوردی جمله را
باز می‌گویی که من از بهر رحمن میکنم

---

دو بچه رفتند روزی با سبق
تا بخوانند معنی رب الفلق
جای بگرفتند به کنج مسجدی
ششته بودند با مثال کنجدی
یک دو خط خواندیم خود از مختصر
با قی روز را می‌کندیم کمر
یک کمی بچه را ببر در مُنده کن
دست بر لب زن که بگوی خنده کن
گه شواری‌گیری و گه ماله‌گیری
هر نماز عصر بز غاله‌گیری
خانه‌ها بار کرده نه سیخ و نه میخ
نی به خانه در، نی یک تار تیرخ
طلاب خسته و گفتا سو به سو
گفت آخوند آمد که طالبان سسو
یک آخوندی بود پرکار و حریص
اندک ملا و معضی خط نویس

bottom of page