top of page

عبدالملک پهلوان
مرحوم میرزا عبدالملک فرزند ارباب علم یکی از شاعران و نویسندگان مشهور ولایت غور و باشنده ولسوالی تیوره بودند که اشعار عاشقانه، طنزگونه و فی‌البدیهه می‌سرودند. از ایشان رساله‌های شعری زیادی موجود است که به قلم خودشان نوشته شده است. از جمله آثار وی می‌توان «دانشور» و یا «یازده مجلس» را نام گرفت. وی در زمان حکومت محمد ظاهر شاه بحیث نماینده مردم غور انتخاب گردیده بود.

متأسفانه وی در ایام جوانی، در سال ۱۳۳۱ هـ ش در سن ۲۷ سالگی در شهر هرات وفات یافت و در پهلوی مزار خواجه محمد تاکی دفن گردید.
انالله و انا الیه راجعون

در اینجا نمونه‌ای از کلام ایشان، شعری که برای یک دختر کوچی سروده است:

زهجران سینه‌ام سوزیده لیده
که آن ماه جهان نن راغلیده

سری راهش نشستم با تماشا
ز ما شرمیده رخ پوشیده لیده

نکرد یکدم تحمل تا بپرسم
که آن نامهربان چه ویلیده

زنزدم آن پری‌روی فراهی
چو آهوی ختن تشتیده لیده

نسیمش تازه می‌سازد مشامم
که از شهر ختا آخستلیده

نهال قامتش سرو خرامان
به جمع خوبرویان اتللیده

نظر افگن به صحرای سیاه‌بند
که کوه و دشت را روشن کریده

ببین حسن نکویش را خداوند
به ید قدرت خود اکشلیده

به افسوسم که بینم آن پری را
ولی از مردمان غشتلیده

به دیدن آمدم پای زیارت
که باران از هوا اوریده لیده

گلی صحرا نشین ماست اما
که با دشت و بیابان لوی سویده

فدای چشم آهوی غزالش
سرو مال و دل و جان ورکریده

فغان برخاست از جان هوسناک
که آن لعل بدخشان لیدلیده

منم عبدالملک از ملک غورات
کتابت رتبه‌ام حق ورکریده

bottom of page