top of page

| عفیف باختری |
۱۳۴۱ ـ ۸ ثور ۱۳۹۶
بر لبانش غیر یک لبخند شیطانی نبود
شهر، تصویرش که دیدم هیچ انسانی نبود
برف میبارید و میبارید و میبارید برف
در جهان برفی چنان سنگین و طولانی نبود
پشت چشمانداز شعرش شاعری استاده بود
با خیالاتی که خالی از پریشانی نبود
شهر را میدید تفسیریست از متن قفس
در میان خود را که جز یک مرد زندانی نبود
خود برای این چنین مردی که تنها مانده بود
زندهگی یک لحظه دور از صد گرانجانی نبود
چشمها را بست و شاعر رفت در لاک خودش
در دلش چیزی به جز احساس ویرانی نبود
bottom of page

