top of page

علی محمد صبوری
محترم علی محمد متخلص به صبوری فرزند ملا محمد متولد سال ۱۳۴۲ در قریه نیلی ولسوالی تیوره ولایت غور که تحصیلات ابتدایی را نزد پدر شان و علوم مروجه مانند فقه، صرف، نحو، عقاید را نزد علمای محل و مکتب را تا صنف یازدهم در تیوره به پیش بردند بعدا بنا بر ناامنی‌های محیط از ادامه تحصیل شان باز ماندند، ایشان آموزش نقاشی، خطاطی و هنر خوش‌نویسی و کاشی‌کاری را بنا بر علاقمندی که داشتند در کشور ایران آموختند که دو سال به شکل علمی و مدت ده سال هم به شکل عملی به‌عنوان استاد در ایران کار کرده‌اند و سند کاری را از سنایع دستی ایران بدست آوردند، بعد از آنکه به کشور برگشتند مدت را در محیط خودشان به شکل سیار کار کردند و بعدا به ولایت هرات به‌عنوان استاد ترمیم‌کار به ترمیم تزئینات و کاشی‌کاری در مسجد جامع بزرگ هرات که یکی از شاهکارهای شاهان غوری است به کار گماشته شدند، همچنان عضو علمی خوش‌نویسان و عضو انجمن ادبی هرات می‌باشند، آثار خطاطی و نقاشی شان در نقاط مختلف ولایت هرات در پارک‌های تفریحی و نگارستان ملی نیز موجود است و اشعار شان در روزنامه‌های مختلف هرات به نشر رسیده است اینک نمونه کلام:

حقوق مادران هستند بسیار بود لازم که آرم من به اشعار
تحمل می‌کند مارا به نه ماه به بطن خود نشسته یارود راه
کشد او درد و رنج زایمان را تا که ارد به دنیا طفل شان را
به دنیا آمدی دایم دهد شیر به دوسال مکمل تا شوی سیر
نخوابد تا سحر تو هستی گریان ز داغ تو همیشه هست بریان
مریض گر باشی تو آن هم مریض است ز بیم مرگ فرزند عزیز است
لباسش پاک سازد از نجاست به تو دارد محبت بی‌نهایت
به لفظ ما معلم مادران است زبان مادری بر ما بیان است
کند او پخت و پز دایم به خانه فراهم می‌کند او آب و نانه
تحمل می‌کند او رنج بسیار به‌خاطر تو به دانایی به هر کار
خوشی او گشاید راه جنت کشیده از برای تو او منت
غضب کند او روی تو در جهنم او دایم از برای توست باغم
گویند جنت به زیر پای آن است حقوق او از کارهایش عیان است
بکوشیم تا ما گردند خرسند به عقبی ما نمی‌افتیم در بند
صبوری هست بر امید این کار همین باشد که او بوده سزاوار

بگویم از پدرهای بزرگوار همه آنها به تقدیر است سزاوار
همه ما از وجود پدرانیم گناه دارد که قدرشان ندانیم
زندگی پدر هستیم همگی پدر اصل است و ما فرعیم همگی
به دنیا آمدی آن شخص پدر اذان گوید به گوش تو اول‌تر
گذارد نام نیک با تو پدر بخوانید تا به این جمله سراسر
پسر را او کند سنت بوقتش دهد تسلیم دختر را به بختش
کند جاری کلیمه بر زبانت شود مانع تو را از هر خیانت
به آموختن علم تو می‌کوشد لباس خوب بجان تو می‌پوشد
فراهم می‌کند نان از برایت ببیند رنج و زحمت بی‌نهایت
شود مانع تو را از ناروایی حمایتش از تو باشد نهایی
بر آن باشد مهم آن آبرویت نظری لطف او باشد بسویت
بدل دارد که تو باشی بلندتر ز قوم و اقربای خویش یکسر
نصیحت می‌کند بر راه مثبت روان سازد تو را بر راه سنت
رسد وقتش تو را داماد سازد به این کارش تو را دلشاد سازد
حقوق او بود مانند دریا کشیده از برای تو او رنج‌ها
غضب او بود طوفان سختی به آسیب تو به مثل یک درختی
شوی تو منجمد از آه سردش همان وقتی سبب گردی برنجش
غضب او سبب گردد جهنم برای تو که گردی غرق ماتم
می‌گویم من برادر وار به جمله کنند راضی پدر را که مهمه
پدر را بر سری خود تاج سازید ز شیطان حیله‌اش برباد سازید
نمی‌باشد صبوری بر تو معلوم ز تو راضی شاده یا هستی محروم

bottom of page