top of page

بسم الله الرحمن الرحیم
اندر منقبت یک روشن‌روان
به روشن‌روانی برآور دمی
که یک مرد دانا به از عالمی
انسان‌های فرزانه و فرهیخته در حقیقت ثروت مملکت‌اند و سرمایۀ بزرگ ملت، آن‌ها عزیز اند و محترم؛ زیرا محترم بودن نتیجۀ یک عمر لیاقت اندوختن است. در میان رجل برجسته و شخصیت‌های لایق و شایستۀ معاصر، دوست ارجمند جناب استاد حاجی غلام نبی روان است.
استاد روان فرزند میرزا حبیب خان ابن سردار سادات خان ابن سردار سربلند خان فیروزکوهی است که در سال 1338 هجری شمسی در قریۀ زریبا و سرسبز (بادام‌تو) در دامنۀ شمالی کوه دیواندر مربوط ولسوالی کروخ ولایت هرات دیده به جهان گشوده است.
ایشان لیسانس زبان و ادبیات فارسی دری هستند و هم اکنون بعد از تقاعد از وظایف دولتی در فاکولتۀ ادبیات پوهنتون کهکشان شرق در شهر هرات زبان و ادبیات فارسی دری را تدریس می‌کند.
این عاجز را مدت بیست و هفت سال است که با استاد روان خجسته‌خوی نیکوخصال پیوند برادری و اخوت دینی برقرار است و دوستی و محبت استوار، به قول فردوسی:
به شهرم یکی مهربان دوست بود
تو گفتی که با من به یک پوست بود
اساس این دوستی ما هر دو را علم و ادب و فضیلت تشکیل می‌دهد؛ از همین جهت است که دوستی ما خلل‌ناپذیر و همیشه پایدار است.
آقای روان شخصی است متدین، پاک‌نیت، خیراندیش، فروتن، درویش‌خو، مهربان، روشن‌روان، روشن‌ضمیر، پاکیزه‌سخن و شیرین‌گفتار که سخاوت و مهمان‌نوازی را از اجداد و نیاکانش که سرداران و خوانین قبیلۀ بزرگ فیروزکوهی بوده‌اند، به ارث برده است و این تأثیر ژنتیکی و وراثت اخلاقی وی آیینۀ قدنمای من بوده است؛ ناصر خسرو گفته است:
نباسد دوست جز آینۀ دوست
به جان و دل هم او این و هم این اوست
دوستی او از عمق دل و جان است که هیچ شایبه‌ای در آن راه ندارد؛ شیخ اجل حضرت سعدی می‌فرماید:
دوست مشمار آنکه در نعمت زند
لاف یاری و بر خواندگی
دوست آن باشد که گیرد دست دوست
در پریشان‌حالی و درماندگی
من با دوستی استاد روان نازنین افتخار می‌کنم و بر خود می‌بالم؛ چون بسیار بی‌آزار است و در دوستی وفادار. من هر زمانی که به رشتۀ استوار محبت در میان من و استاد روان فرزانه فکر می‌کنم، این بیت زیبای نظامی گنجوی به یادم می‌آید و می‌خوانم که:
چنین آید ز یاران شرط یاری
همین باشد نشان دوست‌داری
از فضایل دیگری استاد روان، احترام بی‌حد و اندازۀ وی به علمای واقعی اسلام است. به طور نمونه، او با استاد خطیب حاجی مولانا نجیبی رحمه‌الله علیه چنان حرمت و الفتی داشت که قلم از توصیف آن پیوند معنوی و روحانی ناتوان است.
و خطیب نجیبی بزرگ که محبوب‌القلوب همگان بود، استاد روان را بیشتر از فرزندان نسبی‌اش دوست داشت و استاد روان به پاس همین پیوند، برای نخستین بار در حیات مولانا نجیبی مرحوم، خطیب بزرگ و عارف نامدار کروخ، تحت عنوان (نخل کهن کروخ) کتابی نوشت که بندۀ ناتوان نیز فصلی بر آن کتاب افزودم و استاد روان آن را به اهتمام و سرمایۀ خویش در سال 1397 هجری شمسی در مورد احوال و آثار مولانا نجیبی در حیات‌شان به زیور چاپ آراسته گردانید.
استاد روان عزیز شاعر است و سخنان ارزنده و شایسته‌ای در قالب شعر دارد. من در کتاب خود (تاریخچۀ کروخ) که در سال 1401 ه‍.ج چاپ شده است، شرح حال و نمونۀ اشعار او را در ردیف شخصیت‌های علمی، ادبی و فرهنگی معاصر کروخ آورده‌ام و آن را قطع نظر از دوستی با وی، از جمله انجام وظیفۀ تحقیقی خود می‌پندارم.
علاوه بر آن، استاد روان سخنور شیرین‌بیان، چند مجموعه فراهم‌آوردۀ شعری دارد که تا هنوز به علت گردش‌های روزگار و تطور لیل و نهار، اقبال چاپ و نشر نیافته‌اند.
امید به خداوند متعال است که اشعار دل‌پذیر استاد روشن‌روان و روشن‌ضمیر روزی به حلیۀ طبع آراسته گردند تا مشتاقان گلستان ادب و بوستان سخن از آن‌ها مستفید شوند و لذت‌های معنوی برگیرند.
اینک بیتی چند از یک غزل استاد روان:
نباشد، هموطن! عصر جهالت
نباشد وقت کین و یا عداوت
بود عصری که باید خود بسازی
نمی‌زیبد تو را هرگز شقاوت
دگر در عصر تو جهل است ننگین
بکش از جهل خود هر دم خجالت
در این عصری که بشگافند ذره
هنوزم خفته باشی در بغاوت
ندانستی که انسان چیست یا کیست
به خلقت عنصر علم و لیاقت
ولی افسوس که خود از یاد برده
فرو رفته به گودال ضلالت
نیندیشد به خود تا باز یابد
طلوع آفتاب اندر عبادت
روان، از بهر اصلاح این سخن گفت
بکش دست از گناه و هر جنایت
از خداوند علیم و کریم، پروردگار عالم، توان‌بخشای هر ناتوان و دستگیر هر درویش و یتیم، با نیاز و دعا می‌خواهم که استاد روان همیشه قرین سعادت باشد و در طریق عبادت.
انه ولی التوفیق
غوث‌الدین مستمند غوری
10.6.1404 ه‍.ج

bottom of page