top of page

از پیش چشمهای چراغانیات گذشت
ای زندهگی ببخش که مهمانیات گذشت
تبدیل شد به تیر جوانیت و ناگهان
از اخمهای درهم پیشانیات گذشت
در باغ آفتاب نشستن کنار یار
چون برق از مناظر بارانیات گذشت
در جنگلی و چار طرف دیوهای مست
حالا بجنگ کَلکَل انسانیات گذشت
یا در کنار ساحل بیگانه در عذاب
جایی که تیغ از رگ افغانیات گذشت
نه جبرئیل آمد و نه گوسفندِ غیب
صد گله گرگ از سر قربانیات گذشت
«چیزی که در خیال بشر غیر ممکن است»*
هر روز از تخیل شیطانیات گذشت
حالا که چیره گشته سیاهی وضو بگیر
با خون پاک یک یک رزمآوران نور
از غار سر برآور و در منبر آمده
در گوش شهر جیغ بکش روز پنج بار:
صد نیزه آب از سر ویرانیات گذشت
#فرید برزگر
bottom of page

