top of page

| قادر فیض |
به نقشه میبینم
به فاصلهی احتمالی بینما
سر میزنم به ایستگاه
به نکتهیکه مرا دور کرده و ترا برده است
به خانه میآیم
چهاردیواری بدون کلکین
اقیانوسی که آرام آرام غرقم میکند
آب خاطرات را بالا آورده
عکسها شنا میکنند
وبا هر زبانی که شعر میگویم
از آن آب میچکد…
چه چیز
ماهی را به گریه وا داشته؟
پرسش راه افتاده
و من پاسخی هستم که با دلتنگی
حل میشود…
bottom of page

