top of page

کبریت را آتش زدم، پف کرده دور انداختم
بر روی نرد عاشقی تاس غرور انداختم

دارایی‌ام دفترچه‌ی شعری پر از اطناب بود
آن را میان شاعران قریه چور انداختم

هر راه را طی کردم از تو دور و خالی‌تر شدم
تف روی هر راهی که می‌کردم عبور انداختم

کشتم خیالت را و لاشش را نهانی نیمه‌شب
در خندقی، در حومه‌های دشت‌شور* انداختم

یک جفت ماهی داشتم در حوضِ پشتِ باغچه
شوق شکار آمد سرم، در حوضْ تور انداختم

دیشب -که جشنِ سالروزت بود- رفتم گوشه‌ای
کبریت را آتش زدم، پف کرده دور انداختم...


مجید خاک‌سار

bottom of page