
| محبوبه ابراهیمی |
باید نبود ماه و نتابید بر زمین
ـ این گریهزار حسرت بانوی اولین ـ
ما چشم بر بهار و زمین وا نکردهایم
حوّا! بهشت کو؟ که نگرییم بیش از این
حوّا! زمین ما، چه بگویم؟ جهنم است
اینجا نمیشود دلمان آسماننشین
حالا بگو چگونه تحمل کند مرا
جغرافیای خستۀ این خاکِ آتشین
آتش کشانده روح مرا تا کویرها
آتش مرا گرفته به پرواز آخرین
من چیدهام شبیه تو این سیب سرخ را
من امتداد دست توام، ماه خوشهچین!
اما تمام دلخوشیام انتخاب توست
ای عشق جاودانه! مرا باز برگزین
| محبوبه ابراهیمی |
حالا که کهکشانِ منی، ماهِ «مشتری»!
ناهید و اشک و آینه دارم، نمیخری؟!
امشب که گیسوانِ زمین فاش میشود
بردار از سیاهیِ شبهام روسری
امشب بیا که بگذرد از سرنوشتِ ما
شبهایِ بیستاره و شبهایِ بیپری
گفتی که از مساحتِ دلگیرِ خانهها
تا آسمان، پرنده و فانوس میبری
برگرد! بارها به دلم قول دادهام
از باغِ چشمهایِ خدا، گل میآوری

