top of page

استاد محمد ابراهیم ساغری، فرزند محمد عیسی و اهل ولسوالی ساغر ولایت غور، یکی از شاعران توانا و شخصیت‌های با استعداد عالی است. ایشان تا صنف دوازدهم در لیسه شیخ محمد ساغری درس خواند و سپس در سال ۱۳۵۸ به کورس‌های کوتاه‌مدت اردو شامل شد و به‌عنوان صاحب منصب در لوای راکت کابل ایفای وظیفه نمود.

پس از سال ۱۳۶۴ به ایران رفت و پس از پنج سال دوباره به وطن بازگشت و سپس برای بار دوم به ایران و از آنجا به سویدن مهاجرت کرد. وی در حال حاضر در سویدن زندگی می‌کند.

ساغری شاعر وطن‌دوست و متفکری است که در اشعارش درد و امید، عشق به وطن و آرمان‌های ملی را بازتاب می‌دهد. او با زبانی پخته و حماسی، هم تاریخ و هم آینده وطن را به تصویر می‌کشد و به نسل‌های جوان انگیزه و درس می‌دهد.

نمونه‌ای از اشعار ایشان:

---

**شاد و خندان**
خوشا آن روز که جنگ یابد پایان
همه ملت افغان شادو خندان

شب تاریک گردد صبح روشن
چو خورشید بهاران شادو خندان

برافرازیم درفش سر بلندی
به راه و رسم نیاکان شادو خندان

گشاییم درهای علم و دانش
بر روی طفل افغان شادو خندان

ز خون لاله رویان خفته در خاک
لاله روید فراوان شادو خندان

کبوتر بال گشاید اوج گیرد
بسوی هفت آسمان شادو خندان

بگوش آید ز کوه و دره و دشت
نوای کبک خوش‌خوان شادو خندان

قضاوت پیشگان بی‌مروت
بجویند راه وجدان شادو خندان

بکاریم بذر لطف و عشق و الفت
به دلهای پریشان شاد و خندان

فرستیم از درود سربلندی
به ارواح شهدای شاد و خندان

---

**جگرخون ساغر**
جگرخون آمدی از سوی ساغر
پریشان دیده، گیسوی ساغر

شود چشم فلک از اشک پر خون
بیاد قامت دلجوی ساغر

مکان علم و دانش گشته ویران
بازی برده‌اند آبروی ساغر

به خاک غلطیده سیمای معارف
شکسته قوت و بازوی ساغر

جهالت شده باز حاکم میدان
فشرده با لگد گلوی ساغر

شیاطین کوردلان جهل و ظلمت
نفاق افگنده‌اند در کوی ساغر

به آتش کشیدند لیسه و نسوان
شکستند حرمت صبوحی ساغر

اگر تقدیر بجنبد خار شود گل
صبا آرد به گلشن بوی ساغر

ز کان معرفت سرچشمه علم
شود آب روان بر جوی ساغر

ساغری مکتب و دانش و تعلیم
یقین با شد همین آرزوی ساغر

---


bottom of page