top of page

دل مرا در سنگ خارا خارمی باید که نیست
آهی آتشزای داغم یارمی باید که نیست
الفتم تیمار دارِ دوستانِ نامراد
نفرتم درگیر با اغیارمی باید که نیست
در نفاق و کینه وخشم و خصومت زندگی
زندگی از آدمی بیزار می باید که نیست
از نوای بینوایان گوش باید کرشدن
چشمِ وحشتناک بی دیدارمی باید که نیست
وزنهیبِ انفجارمرگزای و آتشین
کدخدای سیلِ خون بیدارمی باید که نیست
مرجعی زورآزمایی های طراحان جنگ
مدفنِ گرگان آدمخوار می باید که نیست
خودپسند و عاقبت ناسنج انسان عاقبت
چون خری خسپیده زیرِ بارمی باید که نیست
ناسپاس و رهزن و آدم ربای و باجگیر
لاجرم همخانۀ شاه مارمی باید که نیست
مهتری تن پروری عصیانگری از خود رضا
نوکری آهنگری بازارمی باید که نیست
درپی منزل بریدنهای گمره کاروان
آخرین رهرو کمی هوشیارمی باید که نیست
bottom of page




.png)