
محمد داعی
میرزا محمد غوری متخلص به داعی ولد ملا احمد در سال ۱۳۳۴ در قریه یخن سفلی تیوره تولد شد. علوم متداوله دینی را از قبیل صرف، نحو و منطق نزد مولوی محمد غوری و مدرسین دیگر آموخت و شغل کشاورزی داشت. همچنان در سالهای ۱۳۲۱ الی ۱۳۴۰ ماموریت داشت و مدتی را بحیث منشی و خزانهدار در ولسوالیهای تیوره، شهرک، تولک و پسابند غور و ادرسکن هرات کار کرد. وی سالها شعر سرود و سخنور توانایی است و قریحه شاعرانه دارد. فعلاً باشنده جکان هرات است. اینک نمونه شعر وی:
کتاب ای مونس روز و شبانم
صفابخش دل و روح و روانم
توانایی ز تو دارم به عالم
چو تو یارم نباشی ناتوانم
هزاران مشکل من حل نمودی
ز دودی دایماً رنج غمانم
ز تو جز فایده گاهی ندیدم
تو باشی بهترین دوستانم
به رویت بینیاز از گلستانم
همه شوقم به دیدار تو باشم
شب و روزی که رویت را نبینم
خدا داند ز هجرت در فغانم
نه رنجی و نه هم رنج رسانی
چه نیکو همدمی ای دلستانم
لقایت راز داعی حق نگیرد
الا ای همنشین و همزبانم
×××××××
نامه داعی برای عبدالقدوس دانش:
سلام ای دانش پاکیزه منظر
سخنسنج و سخنگوی و سخنور
ترا داده خدا آن طبع عالی
که باشد نظم و نثرت چون لالی
قرین کرده به طبعت علو همت
بر افزوده به همت درد جرئت
که درد جامعهسازی مداوا
به تمثیل و به اشعار دلارا
شنیدم شرح درد چغچرانی
به تمثیلی که مقبول جهانی
ز تاثیرش به قلب پاک والی
کزو هرگز مبادا غور خالی
دلاور کان عدل و معدن داد
کزو در غور گشته عدل بنیاد
موفق سازدش حق در دو عالم
کزو دلهای زخمی دیده مرهم
اساس کار و آبادی به هر جا
ز یمن همتش گشته هویدا
چو لطفش در سخن باشد خریدار
حکیمانه سخن را دار در کار
که ماند یادگار اندر زمانه
ز عدل او ز طبع تو نشانه
خدا اجرت دهد ای نور دیده
ز نفع کز تو بر مردم رسیده
ز داعی این نصیحت دار در گوش
پی نفع خلایق روز و شب کوش




.png)