
محمد علی عندلیب
محمد علی فرزند سلیمان ولدیت علی زمان متخلص به عندلیب متولد سال ۱۳۳۷ هجری شمسی در قریه جنگجای ناحیه جواجه ولسوالی تولک ولایت غور، فعلاً باشنده ولسوالی گزره ولایت هرات میباشند. ایشان تعلیمات خصوصی داشته و دارای استعداد خدایی میباشند و به بسیار جرأت، شهامت و توانایی اشعار دلپذیر میسرایند. اینک نمونه کلامشان، قطعه شعری که در وصف محترم داکتر محمد امید غوری فرزند جنرال با افتخار کشور محیالدین غوری قوماندان قول اردوی ۲۰۷ ظفر در وقت کاندیداتوریشان سرودهاند:
امید و آرزوها
فاضل و دانشور و مرد خدایی ای امید
رهبر فرزانه و نیکو لقای ای امید
شاخ گل گل را به فرق خویشتن جا داده است
جانشین ماستر و شیر شجای ای امید
حق دهد فتح ظفر تا خادم میهن شوی
مصدر خدمت به قلب آسیا ای امید
علم حکمت را به توفیق خداوند ودود
کرده تحصیل چون دارالشفای ای امید
جامی و انصاری و راضی سلامت میکنند
نعره فریادهای بیصدای ای امید
چون حسام الدین الهام و غیاث الدین غور
وارث این شیر مردان شجای ای امید
ما هریوا! را به خون خود مزین کردیم
وارثش از ابتدا تا انتهای ای امید
خار چشم و تیر قلب دشمنان میهنی
دستگیر یتیم و بینوایی ای امید
رهنورد سالمی از هیچ کس مستور نیست
قابل تأییدی بیچون و چرایی ای امید
این امانت را به دوش دیگری نتوان سپرد
هم امین و هم ز عیم و آشنای ای امید
ناامید از لطف یزدان نیستم چون دم به دم
عاجزان را بر سرودست دعای ای امید
عندلیب غور این مضمون تقدیمت نمود
چون مقام رهبریت را سزا ای امید
غور قلب آسیا و هم عمود کشور است
دست هر شیر بچهاش مفتاح باب خیبر است
اسوه استورهء حماسهساز آسیا
ارمغان نام تو بر ما چو تاج افسر است
طائر طبعم به جولانگاه وصفش میرود
چون در مکنون که در قلب صدف مستظهر است
شمهای از داستان ارث فرهنگی غور
بشنو از من چون ترا هوش و خرد اندر سر است
قبلگاه خاص و عام باشد چهل ابدال ولی
هم چلنگ شاه مردان رزمگاه حیدر است
قلعه سرخس بود جای سلاطین قدیم
خاک تعمیرش به رنگ خون دشمن احمر است
در محیط جام غور است یک منار باشکوه
طرهاش سقف ثریا را نمود دیگر است
هست مسجد جامع شهر هری دارالشفاء
یک قدم از ابتکار نسل این بوم و بر است
مرحبا پور ملک ای محور آزادگان
بهر حفظ دین و میهن روز و شب در سنگر است
زنده شد از خون او تاریخ این مرز کهن
رحمتالله عزیز ما شهید اکبر است
سنگر و کوه گرد پشت کوه سیاهارش نگر
در فراز عاشقان زیبا و نیکو منظر است
گر به تفصیل آورم رمز شهیدان وطن
پس ضرورتها به دیوان و دبیر و دفتر است
میهن من مامن من گلشن من جان من
هر نفس میل من و آغوش گرم مادر است
ای ملنگ جبار تولک دست کلب خود بگیر
قلب من پیش طلاطم کشتی بیلنگر است
سنگر کوه اجل مستقبل مرگ عدو
قلعه سنگش گور دشمن ظالمان را کیفر است
با طبق سر کی مطابق میشود کاخ سفید
زار مرغ و کوه سلطان مندیش در ساغر است
انگبین در دهان دارد به گفتار عندلیب
گرچه غرق باغ خجلت در سرای محشر است
---
کاخ ستمستیز جهان غور دلگشاست
گر قلب آسیاست میان خانمش بجاست
لبیک با ندای علی گفت ملتش
مردانه وار مردم ما زین سبب شجاست
جسرو جنود و جیش محمد از ابتداست
هم نخبهگان فلسف و فرهنگ اجتماع است
الف مساجدین و مدارس درین جهان
از خود به یادگار نهادند و هر کجاست
سی قرن سلطنت چو به گیتی نمودهاند
من هجرت النبی که به تاریخ ما گواست
شنسب نژاد و مرکز علم و مدار فضل
سلطان غیاثالمتس القاب شیر شاه است
بنگر منار جام و دهلیاش به چشم عقل
باقی شان چه لایق توصیف و مرحباست
زنهار بیدریغ که میبخشد به هر طرف
گر خال بر جبین جهان گویمش سزاست
تولک کمند اول غور است و باب فتح
هم منهدمکننده چنگیز نارواست
فغفور چین مانی نقاش ز فنون
نزد امیر قلعه مندیش ما گداست
خلق خدا پرست که در مذهب حنیف
در راه حق ستاره و در راه حق فناست
جان در کف اند و ضامن عدل و جنود و جنگ
دایم قشون کفر از ایشان گریزپاست
هر کس به اوج قدرت و نعمت خدا شناخت
حامی کار او خلق الأرض و اسماء است
نادم طواف کعبه سبحان نموده
لوح جبین پاک تو پرفیض و پر ضیاست
فایق سلوک شعر تو چشم دلم گشود
چون نظم مستمند به درد دلم دواست
دیپلم انجینر عبد الرحمن و هم حبیب
در چشم من چو مخزن در گرانبهاست
گل واژگان غور فشر دیم قطرهای
از بهر وصف او که نه پایان منتهی است
ای عندلیب فاقد ز فرهنگ و معرفت
شک نیست گاهی قلب تو جام جهاننماست




.png)