top of page

محمد نبی عندلیب
محترم سید محمد نبی عندلیب علوی فرزند سید شجاع الدین علوی ۲۵ ساله ۱۳۹۲ از جوانان خلاق با احساس و وطن‌دوست سرزمین غور، باشنده اصلی قریه خواجه‌ها ولسوالی تولک ولایت غور بوده که سال‌ها است در ولایت هرات زندگی می‌نمایند و در هرات نشیمن هستند. ایشان واقعاً کلام خوشی را در مورد میهن به قلم گرفته‌اند و ثابت ساختند که به اندازه این احساسات‌شان زحمت کشیده و بخاطر خدمت به وطن تشنه‌اند. اینک احساسات‌شان را در اشعارشان می‌نگریم، نمونه کلام:

چه نویسم؟
از شاخ گل و نغمه بلبل چه نویسم
از شانه و مشاطه و کاکل چه نویسم
از این همه الفاظ لطیف و سخن نغز
از میکده و جام و می و مُل چه نویسم
بسیار نوشتی و نوشتند و نوشتیم
از صبری و صبر و تحمل چه نویسم
از غفلت بی‌جا همه جا ظلم و ستم شد
از رسم صبوری به تسلسل چه نویسم
با چشم حقیقت بنگر صحن چمن را
حیرت زده، از چور و چپاول چه نویسم
صدها سخن راست در این ملک هویدا
بیهوده، از آن رسم تخیل چه نویسم
ای کاش فضای وطنم صاف و صفا بود!
تادیه نگفتی، من از گل چه نویسم
تقدیر نه این است که تدبیر نباشد
نشناختی تقدیر و تنازل چه نویسم
تقدیر تو این نیست که غافل بنشینی
ای غافل و انکار تغافل چه نویسم
آیا نشد آن روز که از خویش بپرسی
کز شوکت و از شأن تأمل چه نویسم
بشکست قلم عندلیبا باز، نگفتی
کز ربط تهی مغز و تکامل چه نویسم

در دیار بیکسی
درین دیار بیکسی کسی گذر نمی‌کند
به چشم خون‌فشان ما کسی نظر نمی‌کرد
زدیده خون همی چکد فغان به آسمان رود
که آه و ناله دلم چرا اثر نمی‌کرد
ندا رسد بسی مرا ز بخت واژگون من
که کس صدای درد را به گوش کر نمی‌کرد
کجا برم صدای درد رفیق درد آشنا
که آشنای درد هم به ما نظر نمی‌کرد
صدای کوس آشنا نمی‌رسد به گوش ما
فلک بجز صدای غم ترانه سر نمی‌کرد
سپیده سر نمی‌زند گلی ز گوشه سحر
که ظلمت شبانه را صبا خبر نمی‌کرد
شب دراز غربتم مگر سحر نمی‌شود
که مرغ شب ز بام غم دوباره پر نمی‌کرد
درخت آرزوی من دیگر نمی‌دهد ثمر
خزان رسیده را بگو که بار و بر نمی‌کرد
به آه سرد عندلیب چه غصه‌ها نهفته بود
که از درون سینه‌اش صدا اثر نمی‌کرد

bottom of page