top of page

مرحوم شیر محمد هجری
مرحوم شیرمحمد ولد احمد، متخلص به هجری، در سال ۱۳۰۵ ه.ش در قریه ده قاضی ولسوالی ساغر ولایت غور متولد شد. ایشان شاعری با استعداد و توانمند بود که از ۱۴ سالگی سرودن شعر را آغاز نمود. سکونت فعلی ایشان قریه خاک پل، منطقه فاسک ولسوالی ساغر است. شعرهای هجری در ولایت غور شهرت و ارزش والایی دارد و در اواخر زندگی‌اش مورد توجه علاقه‌مندان شعر و ادب قرار گرفت. مجموعه اشعار ایشان توسط محمد همتا، فرهنگی تولک، جمع‌آوری شده و قرار است به چاپ برسد تا نام این عارف و صوفی بزرگوار زنده بماند. نمونه‌هایی از کلام ایشان به شرح زیر است:

---

### نمونه اشعار عرفانی و عاشقانه

بیا ای دل دری میخانه را گیر
ز ساقی باده و پیمانه را گیر
طریق عشق از مجنون بیا موز
جنون شو گوشه ویرانه را گیر
به دریای محبت غوطه ور شو
بکف آن گو هر یک دانه را گیر
تنت را کن به نار عشـق بریان
توانی پیشه پروانه را گیر
چوبلبل با جفای خار خوش باش
کنار بوته گلوانه را گیر
به آن عهدالست ای دل وفا کن
ز جان بگذر پی جانانه را گیر
بسلک عشق و طبع و نظم و اشعار
طریق هجری دیوانه را گیر

---

### نمونه اشعار معماگونه و طنز

زمــن گر نام جوئی ای بر ادر
به نظم آورده هم بشنو سرا سر
ز شاهین سر زما هی دم جدا کن
ببندی هر دو در پای کبتر
ز آدم پا ه ز حیوان سر بدرکن
به داس فهم و دانش نه به خنجر
به اربع اربیعــن را وصل میساز
که تا مقصد ترا گردد میسر

---

### نمونه اشعار عاشقانه و وصف معشوق

از نخل قدت شاخه صنوبر گله دارد
از لعل لبت لاله احمر گله دارد
از داغ غمت این دل مضطر گله دارد
از شمع رخـت خورشید و خاور گله دارد
از جورت و علامت همه یکسر گله دارد
حق زره از عشق تو در قلب من انداخت
تا آتش از شوق توان در بدن انداخت
آن حسن نیکوی تو شرر در وطن انداخت
تا باد سحر بوی تو اندر چمن انداخت
گل‌ها همه زان زلف معنبر گله دارند

---

### نمونه اشعار اجتماعی و اخلاقی

به یک رنگ واعظان را بر سر منبر نمی‌بینم
قلم را بی ریا تقریر با دفتر نمی‌بینم
درین میهن که شاهانش گداتر از گدا باشد
به هیچ وجهی گداتر از گدای شهر نمی‌بینم
اول اسلام سلاح دارد دوم ارباب سالار است
بجز آن کس که مظلوم است دیگر کافر نمی‌بینم
شب آهنگ مسلمانی فقط در نوک لب پیداست
چه عالم و چه ظالم را هدف جز زر نمی‌بینم
چه خطاط و چه حکاک است به نقش پول کنند بازی
عساکر را ز فورم بس کمتر از استر نمی‌بینم

---

### نمونه اشعار نصیحت‌آمیز و عرفانی

نیک نظر کن دل! ببین که چه‌ها می‌کنی
راه خطا می‌روی، راست رها می‌کنی
ورنه ترا یاد هست که یوم میثاق است
عهد که کردی چرا خلف وفا می‌کنی
مدت عمرت کم است، پشت به عصیان خم است
ناقۀ صفت خویش را باری گناه می‌کنی
نه به خداوند سجود نه به پیامبر درود
تابکی، ای بی‌خر، عمر تباه می‌کنی
هجری چه خوف از نشورهست خداوند غفور
گردی شبی یک‌شبی روبه خدا می‌کنی

---

### نمونه اشعار حکمی و عبرت‌آموز

آن کیست که او بسته به تقدیر نباشد
در کار قدر کوشش و تدبیر نباشد
آنچه به نصیبش قلم صنع نوشتست
آن صاحب صبر است که دل‌گیر نباشد
بر دفع عدو خنجر توحید مرا کشت
هرگز به کفم قبضه شمشیر نباشد
هوشیار همانست که دیوانه عشق است
آزاد جهان است و به زنجیر نباشد
ای دل برو و کلب دری خانه حق باش
حیف است که ترا خصلت قطمیر نباشد
هجری سخن تلخ نگفته است و نگوید
اثمار تلخ حاصل زنجیر نباشد

---

اگر بخواهی، می‌توانم یک **مجموعه منظم از اشعار شیرمحمد هجری** آماده کنم که **بر اساس موضوعات: عشق و عرفان، طنز و معما، اخلاق و نصیحت، اجتماعی و حکمی** دسته‌بندی شده باشد تا برای چاپ یا مطالعه راحت‌تر باشد.

می‌خواهی این کار را انجام دهم؟

bottom of page