top of page

رسیده گرگها وقتی حساب بچه-آهو را
زمین انداخته وقتی تبرها هرچه ناجو را
ترا دادهست آب از کاسهی تلخک چنان تلخی
که طاعون هم نکرده تلخ شاید کام کامو را
تو دیشب خواب رفتی، آمد اما گرگ کشمیری
نشان خون به سمت دشت برده یار مه رو را
تو میدانی که دیگر او سلامت بر نمیگردد
نخواهی دید بعد از این کنار خویش شببو را
ولیکن شور آتش-بازی در تو شعلهور گشته
که احیا کردهای رسم قدیم آتِش-الغو را
نشسته در کنار آتش و افسانه میبافی
که شاید سر در آری اندکی اسرار جادو را
«بدیهارفت و نیکیها در آمد» را چو میخوانی
در آتش میکشانی دیوهای مست بدخو را
ببلعد جادوانت کشتیکشتی مثل برمودا
همین که تو تکانی میدهی تعویذ بازو را
پر از حس پرستش میشوم با دیدنت وقتی
بیاری از دهان گرگ بیرون بچه-آهو را
☆|دکتر مسعود دهقان|☆
bottom of page

