
نمونه شعرازحضرت مولاناغوث محمدجان (لاشی) فرزندشاه ولی الله ولدشاه امان الله ازقریه طولی ولسوالی پرچمن ولایت غوراین خاندان شریف نسل درنسل ازقدیم الایام تاکنون درمهدعلم وعرفان تربیه یافته اززمره اولیاالله بوده اند.سرسلسله طریقه علیه نقشبندیه میباشندمریدان این حضرات درداخل کشورخلاصه نگردیده درچندین کشوراسلامی پیروان دارندهرگاه به دقت اشعارشان مطالعه گرددشیوه شعرعارفان چون مولاناجلال الدین بلخی سنائی غزنوی به مشاهده میرسدطوریکه میفرمایند:
مست جان پاک یزدان آمدم
رهنمائی کفروایمان آمدم
هم زفضل آن کریم لم یزل
فیض بخش جمع عرفان آمدم
کرده ام معمودهندوسندرا
رهنمائی اهل ایران آمدم
سیرکردم تیجن ومروسرخس
برهمه گی فیض ریزان آمدم
همچوعنقابی نشانم زآشیان
چون ازآن عالم به طیران آمدم
سینه ام آئینه عالم نماست
صیقل قلب موریدان آمدم
تشنه گان رامیدهم ماالحیات
موج زن چون بحرامان آمدم
چون طبیابان عاجزازدردشوند
من شفابخش مریضان آمدم
دردمنداغم مخورازدردوخوف
داروی هردردودرمان آمدم
خوب رویان دل بردازعالمی
دلبری بای خیل خوبان آمدم
غارت دل میکنم ازپیرها
دلبرجمع جوانان آمدم
پرمطرچون ابرنیان آمدم
بی کسانرامن انیس ومحرمم
چون بدربحریتیمان آمدم
نقش الله بردل سالک کنم
نقشبندنقشبندان آمدم
شاه ایامم ولی ازمن شنو
چون سلیمان سوی موران آمدم
هرچه خواهی خواه وقتی دادن است
زانکه باجام فراوان آمدم
بگذرفرصت موشوغافل ومن
بهرفیض حق به خلقان آمدم
گرشوی منکرتوازحالات ما
بهراداء تیغ بران آمدم
برطریقم هرکه سازدپیروی
مروی را من جرعه نوشان آمدم
گرچه من طبل فقیری میزنم
تاج بخش جمله شاهان آمدم
ربع مسکون را تصرف کرده ام
ساقی ازنزدسبحان آمدم
(لاشیم) من نیستم هم نیست دان
گرچه نیستم ومن ازبزرگان آمدم
خداوندبه توباشدپناهم
بجزازتوزکس یاری نخواهم
شب روزم غریق بهرعصیان
بکن عفووبیامرزی گناهم
همیشه مینمایم آه وفریاد
بدرگاه تویارب عذرخواهم
مولاناغوث محمدجان:
ندارم یک انیس ویارغم خوار
من تنهادیگر حالی نپاهم
منم باعیب کس کالای عیبی
خریدن کی کن هستی گواهم
مگرتوازازل بخریدی باعیب
مکن روازخریدم ای الهم
پسندباعیب کردی روزی اول
مگردان ناپسندباآه وآهم
شدم نومیدازدرگاه مخلوق
ندرگاهت مکن نومیدشاهم
سپردم باتوامردین ودنیا
منم (لاشی) غریب وروسیاهم
زتوزعشق هرجامیزنم چرخ
برای صیددلهامیزنم چرخ
ازآن عالم دراین جاآمدم من
بدستم جام سهبامیزنم چرخ
شراب است زخم وحدت بدستم
ازآن برروی دنیامیزنم چرخ
بنوشانم به خلقان گاه بیگاه
به فضل حق تعالی میزنم چرخ
هرآنکس فیض خواهدمیدهم زود
برای دون وعلامیزنم چرخ
مشوغافل زمیخوردن عزیزا
منم چون مرغ عنقامیزنم چرخ
خوشاآن دل که مینوشدزین می ناب
برای خواه وناخواه میزنم چرخ
بگشتم ملک هندوستان وسیستان
نه جمعاً بلکه تنهامیزنم چرخ
تمام ملک افغان گشته معمور
زایران تابخارا میزنم چرخ
زیمن شاه ولی الله رهبر
بجذب شوروغوغامیزنم چرخ
لطایف تاولایات وکمالات
حقایق جمله یکجامیزنم چرخ
بدستم دادساقی جامی ازمی
دهم من بی مهابامیزنم چرخ
بسازم خلق راباآه وافغان
سگ دربارمولامیزنم چرخ
چه حاجت (لاشیا) باچرخ دنیا
چوسگ باکوه لیلامیزنم چرخ

