
میرعبیدالله «سرحدی» ازولسوالی شهرک ولایت غوریک دگرازشعراپرتوان وبلندپایه غورباطبع سرشارورساالشعارصوفیانه وعاشقانه میسروده که اشعارصوفیانه آن وقت سحرگاهان ازطرف شب خیزان غورزمزمه می شد. خوشختانه درین اواخرنثاراحمد«حبیبی» غوری که ازسلسله آن بزرگ مردمیباشد بجمع آوری وچاپ اشعارسرحدی همت نمودوبنام آتش عشق مسمی گردیده خوشاکه بازازکان علم ومعرفت غورآثارگران بهای دگر کشف وبدست رس فرهنگیان وادب دوستان قرارگرفته یک نمونه:
هرسحرم زلامکان می رسد این نداندا
درگه لطف بسته نیست طالب من بیابیا
قادرلم یزل منم صانع بی بدل منم
دولت بی خلل منم نیست مرافنافنا
غره مشوبه ملک وتن تکیه مکن بمرد وزن
دردوجهان به غیرمن نیست دگرخداخدا
وه که زفیض صبحدم خلق ندارد آگهی
دیده به تجلی است دیده دل گشاگشا
شمس وقمر ستارگان سرومیان بوستان
وزپی عمرصبح دان کرده قیام جابجا
رفتن دیر و خانقه نیست به عاشقان گنه
ماه شب چارده بردراوگداگدا
ازجذبات شوغ یار و زدم تیغ آبدار
عضو و زعضو«سرحدی» گشته زهم جداجدا

