top of page

نجمان عارض
مرحوم ملا نجمان عارض ولد آسا متولد سال ۱۳۱۴ ه.ش در قریه گزگ ولسوالی تولک ولایت غور بود که داستان عشق خویش را چنین به رشته تحریر در آورده که با دختری بنام شیرین از اقوام افغان کوچی گرفتار شده بود. این شور و حال عاشقی سرانجام وی را وادار ساخت تا به سرایش شعر آغاز نماید و راز و رمزهای قلبی خود را از طریق شعر بیان نماید. اینک نمونه شعرشان، قطعه شعری که محترم ملا نجمان عارض گزکی در رابطه به معشوقه خود شیرین سروده‌اند، ذیلاً تحریر شده است:

یارک اشترسوار
بخواب آمد مرا آن یارکی اشتر سوار امشب
دو ابرویش کمان و چشمک‌هایش پر خمار امشب
بدو گفتم چطور بی دست و پا تشریف آوردی
بگفت از قسمت خویش او به حکم کردگار امشب
بپرسیدم زرنج و دوری و حال پریشانش
یکایک گفت حال خود بمن آن گلعزار امشب
بجای خود بودم ساکن که ناگه لشکری کفار
محاصر کرده دورم را گرفته با قطار امشب
نه شب از روز دانستم نه سر از پا و پا از سر
که تا گشتم مقیم سرحد و این کوهسار امشب
نهاده دست بادستم بگفتا چیست احوالت
زده زانو به زانوی‌ام شده قلبم قرار امشب
بگفتم بوسه می‌خواهم ز روی نازکت شیرین
بگفتا صبر کن ای عارض بی اختیار امشب

---

حکایت
بشنو حکایت از من سراسر
گویم شمارا که هست با ور
یک روز رفتم با خیل افغان
دیدم نگار شوخ ستمگر
رخساره چون گل مویش چو سنبل
به پست و بالا قدش برابر
برق نگاهش شد غارت جان
چشمش چو نرگس ابرو چو خنجر
زلفش به حلقه زنجیر دل‌ها
خوشبو و خوش رو مانند عنبر
گفتم کدامی تو از کجائی
گفتا که هستم از چهار عنصر
از خاک و از باد از آب و آتش
کرده ملائک یکجا مخمر
چون فیض الله با پای من هست
خان را نموده اونیز بر سر
گفتم که خود را با من نمی‌دهی
گفتا که دارم از خود کلانتر
هر کس که دارد من را توقع
خدا مت نماید در پای این در
گر هست دارا از پیشه نقد
ده لک نمی‌آید یکجا برابر
گفتم ز لب‌ها چند بوسه خواهم
گفتا که باشد به سال دیگر
تا سال دیگر کی زنده باشد
گفتا امید است از هی داور
این بیت خود را از روی یاری
کردست عارض اینجا مکرر
هر کس که دارد از عشق رمزی
شاید که سازد این قصه از بر

---

bottom of page