top of page

بختِ ما، هر روز می‌گفتیم فردا گل دهد
ساده بودیم و نفهیمدیم نَی‌ها گل دهد!

ساقه‌یِ انگور از دیوارها بالا شود
میخکِ سرخِ محبت، تا و بالا گل دهد

در سرک، احوال‌پرسی؛ در خیابان، اشپلاق
در بَرنده، ماه؛ در بازار، سودا گل دهد

باغِ آتش‌خورده‌یِ بادام در پایانِ شهر
فکر می‌کردم پس از پایانِ سرما گل دهد

در بهاری که گریزان است گنجشک از درخت
با چه امیدی گلِ زخمیِ رویا گل دهد؟

حیف از آن فصلی که در گلدانِ زردِ پنجره
تخمِ سبزِ مهربانی کاشتم تا گل دهد

ناگهان... نی‌نی! تصور کردنش هم مشکل است
این‌که ناجوها کنارِ «باغِ بالا» گل دهد

راهروهایِ «سخی‌جان» را اکاسی پُر کند
نی‌لبک‌هایِ پریشان، پیشِ دریا گل دهد

بار دیگر می‌شود آیا که در آن سرزمین
عوضِ دشنام، هر کس هر کسی را گل دهد؟

وهاب مجیر

bottom of page