top of page

بیوگرافی استاد سیدصلاح الدین حیران زاده
سیدصلاح الدین حیران زاده فرزند مرحوم سیدغیاث الدین ویران نوادۀ مرحوم قاضی سیدشمس الدین حیران به سال ۱۳۳۸در ولسوالی تولک ولایت غور دیده به جهان گشود. شش سال بود که پدرشان فوت کرد. دوره ابتدای مکتب را در مرکز آن ولسوالی تکمیل نمود. بعداَ باخانواده وبرادرانش به قریه دره تخت ولسوالی چشت شریف ولایت هرات کوچ نمودند. بعدا دوره متوسطه را در مرکز ولسوالی اوبه ولایت هرات و دورۀ لیسه را در لیسۀ ابن سینا ولایت کابل در سال ۱۳۵۸ به اتمام رسانید. بعداَ به امتحان کانکور شرکت و با اخذ نمرات بالا به فاکولته طب به پل تخنیک کابل کامیاب شد، اما نسبت مشکلات و شرایط از ادامۀ تحصیل منصرف شد. مدتی را در پروژۀ بندسلما بحیث کارمند در شعبۀ انجینیری اجرای وظیفه نمود. بعداَ به شغل آزاد روی آورد. در سال ۱۳۷۱به صفت معلم مقرر و مدت چهار سال به صفت سرمعلم در لیسه نسوان ولسوالی اوبه و بعداَ دوباره به صفت معلم ایفای وظیفه نمود. موصوف علاقه خاصی که به شعر و ادبیات و ارزش های معنوی جامعه داشت، باآنکه شرایط سخت زندگی سبب شد که نتواند طور دلخواه به سرودن شعر و نویسندگی از استعداد اش استفاده نماید اما گاهی باثر ناامیدی از اوضاع زمانه احساس خود را بیان می نماید.

رسم کهن شکست طرح جوان رسید
ایام گل گذشت فصل خزان رسید
فرهنگ ظرافت مطلب در زیان و فهم
حرمت شکست نوبت بیگانگان رسید

آرزو های بی ثمر
حاصل عمرم ببازی آتشی افروختن است
گوهرپاک تصور را به آتش سوختـــن است
در مســـــیر زندگانی آرزوی بوده است
آن مسیر من شکسته هرقدم لغــزیدن است
مهــــرعزت را زمانه از حریم من گرفت
از طبیبـــان زمانه لحظه ها رنجیــدن است
از گل بستان من یک ندامت چیده است
از تن مرده تمنایش بخاک پوشیــده اســت
قلب بیمار چه داندکه طبیبش چه کند
که طبیب این زمانه را زخون جوشیدن است
تا فلـــک نامۀ تقـــدیر مرا باز کـــند
میرســد جام اجل را که زمن نوشیدن است


پیام به جوانان وطن
با جوانان وطن دارم سلام و این پیام
شاد زی ای مظهر روشن ضمیر و خوش کلام
پروردۀ آغوش همین خاک توهستی
مرهم گذار دیدۀ نمناک توهستی
امید به فردا که درین خطه امیدی
در صفحۀ تاریخ وطن زادۀ شیری
تو وارث ثقافت و فرهنگ اصیلی
شایستۀ آزادگی وطرح نوینی
در جادۀ پیکار بیک مشت و یک صدا
بادانش تدبیر بگشاه راه در فضا
پرواز کن از دانۀ خاک دام باز چین
با همت مردانه ات دور جهان ببین
با فکر نوین چارۀ فردای وطن کن
در عقل دانشوری ات باب سخن کن
با دیدۀ هر چهرۀ غمدیده سکوتیست
بشکن سکوت و بنواز آهنگ و سرودی
یا پیکر ویرانه و زخمی وطن بین
یا بلبلان خاموش هر باغ و چمن بین
پایان بده به قصۀ از اشک مادران
افراشته دار پردۀ حرمت به خواهران
با کودکان خسته دل و بی پناه نگر
شاهین صفت از صخره های این زمان گذر
ای آفتاب عدل که در ابر نهانی
حیران زاده را بی صدا اشک روانی
تحریر شد این رشتۀ تقریرکه خامست
زانکس که درین بادیه بی نام و نشانست















bottom of page