top of page

تو باشی و ادرم الله والله
حزین و مضطرم الله الله
محمد مقتدای جمله خلقان
بود تاج سرم الله الله
ابوبکر است نور دیده گانم
مر او را چاکرم الله الله
ببخشا آن گناهانی که دارم
بروی عمرم الله الله
بروی آن حیا و حلم عثمان
بروی حیدرم الله الله
بزیر بار عصیان گشته قدم
ز سنگینیش خم الله الله
تمام عمر رفتم راه باطل
بخود کردم ستم الله الله
نسازی گر نظر بر حال زارم
کجا روی آورم الله الله
که شبها تا سحر زین فکر و سودا
بسوزم در غمم الله الله
بکن رحمی به این «مهجورۀ» زار
ز محنت و ارهم الله الله
bottom of page




.png)