top of page

بیا جانا بر غم خویش داغبار
مرا زین بیشتر نومید مگذار
هر آنچه دیده ام فرقت تو
یکا یک را نمایم با تو اظهار
این حال پریشانم چه گویم
دو دیده ابرنیانم چگویم
غم و درد و فراقت سالها شد
به سینه هست پنهانم چگویم
چه گویم نور چشم راه دور است
حیاتم اندرین دنیا بزور است
ز هجرانت بسوخت «مهجوره» زار
همی گوی که جانم در تنور است
bottom of page




.png)