
توبه کردم توبه دارم یا اله
باز گشتم نزد تو من عذر خواه
گر چه هست من را گناه از حد فزون
زین گناهان باتو آوردم پناه
پادشاه جمله یی خوبان توئی
جمله شاهان را تو باشی پادشاه
جور و ظلمی گر رسد از سوی دوست
هستی اندر روز محشر خود گواه
روز محشر روز عدلست و حساب
نیست جای عسکر وخیل وسپاه
نیست جای رشوت و تمکین و مال
غیر عدل آنجا نباشد هیچ راه
از عمل پرسند که چه کردی بیار
کی ترا پرسند ز عزو مال و جاه
آه از آندم که گیرم نامه ام
لخذر گر باشد او زرد وسیاه
نام تو چون هست ستارالعیوب
پرده پوشی کن که هستم روسیاه
التجا دارم درآن روز حساب
یانبی عذر مرا از حق بخواه
غیر درگاه تو ای دُر یتیم
نیست بر «مهجورۀ» مسکین پناه
جانم فدایت ای نور دیده
در زیر بارت قدم خمیده
مجنون بی دل چون مرغ بسمل
در خاک و خونم دایم طپیده
شب تا سحر ها با ناله و آه
باشم به بستر عقرب گزیده
با آه سوزان با قلب جوشان
بر روی چون من هرگز که دیده
از قوم و خویشان از دخت و اخوان
باشم گریزان وحشی رمیده
«مهجورۀ» زار از هجر دلدار
با چشم خونبار آتش رسیده




.png)