top of page

ندارم طاقت و تاب جدائی
خداوندا بکن رحمی بحالم
چه زخمی در بدن دارم خدایا
لباس غم به تن دارم خدایا
بود جسمم به چشم خلق ظاهر
که جان در پرچمن دارم خدایا
همان آرام جان من توئی
عزیز نکته دان من توئی
اگر خلق جهان با من نشیند
بود روح روان من توئی
الا ای مونس جانم کجائی
سراج اهل عرفانم کجائی
به عشقت من نمودم عهد و پیمان
بجا است عهد وپیمانم کجائی
بگویم نظم وبیت وهم رباعی
مرا باکس نباشد آشنائی
مکن «مهجورۀ» خود را فراموش
چنین باشد طریق آشنائی

bottom of page