top of page

****
ای جان عزیز ای جفا کار
تو جان و دلم فکندی در نار
هر چند کنی تو بیوفائی
هرگز نکنم من از تو انکار
دل از ره عشق بر ندارم
منصورم اگر کنی تو بردار
پیچیده شدم به بستر غم
شب ها همه شب بنالۀ زار
با محنت و غم بسی اسیرم
باشم زحیات خویش بیزار
ای دوست بدرد خود ندانم
اینگونه شدم ضعیف و بیمار
عرض من و دفع تو به فردا
باشد بحضور شاه مختار
احوال دل کفیدۀ خود
بر تو نوشته ام بصد بار
این کیست که درد دل بگویم
با طنز و لفاز و نظم و اشعار
«مهجوره » همیشه غرق خون است
از طالع و بخت واژگون است

bottom of page